حفظ تداوم در حرکت و جزییات:
تدوین برای تولیداتی که با یک دوربین تولید می شوند نیاز به توجه بسیار و دقیق در جزییات دارد. کارگردانها به طور کلی چند برداشت از یک صحنه به تدوینگرشان می دهند. نه تنها باید موقعیت پاها و دستها در هر دو نما یکی باشد بلکه باید سطح (تن) صدا و نوع آن در هر دو نما یکی باشد.
شما همچنین باید مراقبت نمایید که هیچ چیزی در دو نما تغییر نکند و همان طور دست نخورده باقی بماند از قبیل مو، لباس، مکان بازیگران و... . این نکته را هم مد نظر داشته باشید که مسیری که مجری/بازیگر حرکت می نماید باید در هر دو نما با هم منطبق باشد.
حالا بیایید عکسهای زیر را بررسی نماییم ؛ اگر ما برش نماییم از نمای کلوزآپ زن به نمای ۴ نفره او، در می یابیم که موقعیت سر او تغییر یافته است. نشان دادن این مشکل تداومی واضح و آشکار فوراً به چشم می آید زیرا چشم ما(بینندگان) بر روی آن زن متمرکز شده است.

قسمتی از هنر بازیگری آن است که شما دقیقاً در هر دو نما تناسب را رعایت کرده باشید یا هر دو نما باید با هم منطبق باشند. این جمله بدان معناست که در طول برداشتهای مختلف مجری/ بازیگر باید به خاطر داشته باشد که همان حرکتهایی را انجام دهد و جملاتی را بگوید که در نمای قبلی گفته است.
این کار منشی صحنه است که جواهرات، مو، آرایش و... بازیگر و همچنین لوازم صحنه(اشیایی که متحرک هستند) را در طول برداشتهای مختلف از لحاظ اینکه یکی باشند، کنترل نماید.
این خیلی آسان تر به نظر می رسد که یکی شیء برای یک برداشت یا صحنه تنظیم شود و تمام صحنه بر این اساس تصویربرداری شود سپس مکان آن شیء اگر می خواهید تغییر دهید. در این موقعیت اگر نماها با یکدیگر تدوین شوند، آن شیء به نظر می رسد که ناپدید شده است یا از این جا به جای دیگر رفته است.


به عکسهای بالا بنگرید،حالا شما می خواهید برش نمایید(کات نمایید) بین دو نمایی که شبیه هم هستند، آیا شما اشکالی در هنگام کات نمودن بین این دو نما مشاهده می نمایید؟! بله، همان گونه که حدس زدید شما ممکن است تفاوتهای آشکاری در گوش او و همچنین اختلافهایی در توازن رنگی مشاهده کرده باشید، اما آیا شما متوجه تغییرات در موقعیت یا نوع موهای پیشانی یا جلوی او شده اید؟!
نحوه ورود و خروج از فریم(کادر):
در مقام یک تدوینگر، شما اغلب ممکن است برش نمایید از یک نمایی که شخص از سمت راست کادر خارج می شود به نمایی که او از سمت چپ وارد کادر می شود.
خیلی بهتر است که برش در نمای اول در هنگامی که چشم شخص از لبه های کادر گذشته است، و برش در نمای دوم (ورود) حدود ۶ فریم قبل از این که چشم های شخص وارد کادر شود، انجام پذیرد.
این زمان بسیار مهم است به خاطر این که این زمان در حدود یک چهارم ثانیه ای (اگر هر ۲۴ فریم را یک ثانیه محسوب نماییم) است که چشمهای بینندگان از یک طرف کادر به طرف دیگر کادر جابه جا می شوند . در طول این زمان، هر آنچه که در حال رخ دادن است در پرده یا صفحه تلویزیون کمی زودتر شروع می شود و بینندگان به زمان بسیارکمی نیاز دارند تا دوباره بر روی حرکت متمرکز شوند؛ به بیان دیگر، زمان حذف شده می تواند با نوعی از پرش ماهرانه در جرکت ساخته شود.
این کار ممکن است خیلی مفید باشد، همه تدوینگران نیاز دارند به فاصله زمانی ای که دستشان در نزد بیننده لو نرود یا به عبارت دیگر به زمانی تحت عتوان Slight Of Hand نیاز دارد که این زمان ، در نزد جادو گران تکنیکی است که آنان استفاده می کنند تا توجه بینندگان را به چیزهای دیگر منحرف نمایند و بخواهند که آنان اصل موضوع را نبینند.
به مانند یک جادوگر زبده، یک تدوینگر حرفه ای به خصوص در کارهای تک دوربینه می تواند ازحواس پرتی(گیجی) بیننده در صحنه هایی که عدم انطباق در حرکت آنها وجود دارد استفاده نماید . یک تدوینگر می داند هنگامی که شخصی در نمایی در حال صحبت است، توجه بینندگان در هر حال بر روی دهان یا چشم های او متمرکز می شود و او میل دارد که قسمتهایی را که هیچ تناسبی با صحبت کردن بازیگر ندارد از دست بدهد. یا ، همانگونه که قبلاً دیدیم، نماهایی به منظور منحرف نمودن توجه بینندگان می توانند در تدوین به کار گرفته شوند.
به یاد داشته باشید که یکی از وظایف نماهای اینسرتی و برون برشها پوشش دادن جامپ کاتها است.
توصیه ۳:
نقاط ضعف و قوت رسانه ای که در آن فعالیت می کنید را بشناسید و به خاطر داشته باشید که
تلویزیون رسانه نماهای درشت (Close Up) است.
یک تدوینگر باید این نکته را به خاطر خود بسپارد که اطلاعات مهم تصویر باید در قالب سیستم پخش ۵۲۵ و ۶۲۵ خطی به بینندگان انتقال پیدا نماید و اگر از این نکته غافل شود، قسمتی از جزییات حذف می شوند. تنها راه حلی که می تواند در این راه کمک حال ما باشد استفاده از نماهای«بسته» است.
به جز نماهای معرف (Establish Shot) که وظیفه معرفی صحنه و موقعیت اشیاء در صحنه را دارد ، کارگردان و تدوینگر می توانند بر روی نماهای مدیوم و بسته تکیه نمایند و تاکید ورزند.
نکاتی در این مورد وجود دارد که لازم است آنها را نادیده نگیرید. نماهای بسته افراد در کارهای داستانی و مصاحبه ها مناسب است اما مناسب کارهای کمدی موقعیت نیست. در کمدی وقعیت، توصیه می شود که از نماهای مدیوم استفاده نمایید تا بتوانید حالت و موقعیت را ترسیم نمایید. به طور کلی، شما نمی خواهید در این نوع کمدی بیننده را نزدیک به افکار و احساسات بازیگرتان نمایید.
امروزه تدوين غير خطي اين قدرت را به تدوينگران مي دهد كه افكتهايي را به كار گيرند كه آنها را در رويا مي ديدند و به اين دليل شما به عنوان يك تدوينگر وسوسه مي شويد تا تماشاگر را تحت تاثير تكنيك پر زرق و برق خود قرار دهيد.
اما به هر حال امروزه بعضي از تكنيكهاي توليدات تلويزيوني توجهات بسيازي را به سمت خود جذب مي نمايند- به خصوص در كارهاي داستاني و درام- كه اين كار سبب مي شود توجه بيننده از پيام اصلي داستان منحرف شود و به سمت تكنيك به كار رفته در كار انتقال يابد.
افرادي كه به صورت حرفه اي اين كار را دنبال مي نمايند - شايد درست باشد كه انها را صنعتگران اين هنر بخوانيم- مي دانند كه تكنيكهايي در كار توليدي درست هستند كه در كار ديده نشوند يا هنگامي كه انها (تكنيكها) به چشم اكثر بينندگان نيايد.
به هرحال در روزگاري كه ما در آن به سر مي بريم در موزيك ويديوها ،كارهاي تبليغاتي تكنيكهايي به كار مي رود كه در جهت اغوا نمودن بيننده و يا هيپنوتيزم كردن او پيش مي روند.
قبل از ۲۰۰۳، بينندگان عادت نداشتند مجموعه اي از افكتهايي كه توسط سيستمهاي ديجيتالي به مانند سيستم زير كه نشان داده شده است،توليد شده است را بپذيرند. پيش بيني اين نكته كه اين نوع تدوين پر زرق و برق بر جذابيت كارها مي افزايند يا اينكه براي خود نمايي تكنيكهاي تلويزيوني به كار مي رود سخت است.

همگان براي نكته اذعان دارند كه قوانين اوليه و كلاسيك تدوين درتوليدات تجاري و تبليغاتي زير پا گذاشته مي شود.
بسياري از توليدات سينمايي – آنهايي كه به واسطه تدوين شان جوايزي را ربوده اند- به نظر مي رسد به بعضي از قواعد كلاسيك تدوين وفادار مانده اند.
در اين چند يادداشت قرار است به توصيه هايي براي تركيب بندي درست در توليدات تلويزيوني بپردازيم. البته اين را بايد اضافه نماييم كه به اين توصيه ها به چشم"قوانين محكم يا تغيير ناپذير"نگاه نكنيد. همان گونه كه مشاهده مي نماييد بسياري از اين توصيه ها در كارهاي تك دوربينه به كار گرفته مي شود.
توصيه ۱:
تدوين خوب بايد مخاطب را تحريك نمايد و انگيزه لازم را در او براي ادامه داستان(برنامه) به وجود آورد.
در هنگام انجام عمل كات يا ترانزيشن از يك نما به نماي ديگر اين احتمال وجود دارد كه تمركز بيننده شكسته شود و اين عمل ناخودآگاه توجه مخاطب را از موضوع يا داستان فيلم منحرف سازد.هنگامي كه انجام كاتها (برشها) به واسطه محتواي برنامه داراي دليل باشند، آنها در چشم بيننده ديده نمي شوند.
براي مثال، اگر شخصي نگاهي بيندازد به چهت ديگردر يك صحنه داستاني- ما يك انگيزه يا دليل براي كات نمودن داريم تا آن چه كه توجه بازيگر را به خود جلب نموده است را به بيننده نشان دهيم.
يا هنگامي كه شخصي صحبت خود را قطع مي كند و فرد ديگر شروع به صحبت مي نمايد، اين حركت،براي برش نمودن (كات) از يك شخص به شخص ديگر دليل و انگيزه اي به ما مي دهد. اگر ما بشنويم كه دري بازشده است يا شخصي كه در خارج از كادر دوربين اشت صدايش مي آيد ، ما به طور كلي اماده ايم كه بپذيريم كه در آن مكاني كه صدا از انجا مي آيد چه اتفاقي در حال رخ دادن است. يا شخصي يك شيء عجيب را برمي دارد تا بداند آن شي ء چيست، به صورت نرمال مي توان يك نماي اينسرتي از ان شيء را در تدوين گنجاند.
توصيه۲:
برش نمودن بر روي حركت موضوع هر جا كه امكان دارد.
اگر عمل كات بر روي حركت شيء انجام پذيرد ،آن حركت توجه را از عمل كات به روي خود متمركز مي سازد. اگر ترانزيشن باشد كه چه بهتر. جامپ كاتهاي كوچك اغلب توجه كمتري را به سوي خود جلب مي نمايند به خاطر اين كه بينندگان درگير ديدن آن حركت مي باشند.
مثال؛ اگر مردي مي خواهد از روي صندلي اي كه بر روي ان نشسته برخيزد، براي نمونه ، شما مي توانيد در وسط حركت او كات نماييد. در اين مورد بعضي از حركتها در دو نما خواهند بود. هنگام كات، قانون ۳۰ درجه را در ذهن خود داشته باشيد كه قبلاً درباره ان صحبت نموديم.
راکورد، حفظ تداوم در صحنه است که جزء وظایف اصلی منشی صحنه محسوب می شود. تداوم در صحنه از این نظر تماشاگر؛ پیوستگی لازم بین نماها را احساس کند، می بایست مورد توجه قرار گیرد. بنابراین منشی صحنه به عنوان حافظه کارگردان وظیفه حفظ ۱۲ نوع تداوم دارد که البته به فراخور تنوع ساختاری حفظ راکوردهد نیز در تعداد و نوع متفاوت خواهد بود.
۱- تداوم در داستان ( Continuity Of Story of Theme)
۲- تداوم در موضوع ( Subject Continuity Of)
۳- تداوم در فکر و اندیشه ( Continuity Of Thought)
۴- تداوم درتوجه و علاقه مندی ( Continuity Of Interest)
۵- تداوم در زمان (Time Continuity Of)
۶- تداوم در حس و حال (Mood Continuity Of)
۷- تداوم در رسیدن اوج داستان( Bulid-up Continuity Of)
۸- تداوم در تعلیق و هیجان(Suspense Continuity Of)
۹- تداوم در نورپردازی(Continuity Of Lighting)
۱۰- تداوم در شخصیت(Character Continuity Of)
۱۱- تداوم در مکان و پس زمینه(Continuity Of Location & Background)
۱۲- تداوم در عمل(Action Continuity Of)
بنابراین برای حفظ هر چه بیشتر تداوم، منشی صحنه می بایست پبش زمینه ای از کار سایر عوامل تولید داشته باشد زیرا از دست رفتن راکوردها ممکن است بیننده را دچار اغتشاش ذهنی نماید و در نتیحه از علاقه اش نسبت به برنامه بکاهد.
منشی صحنه فردی است که از مرحله پیش تولید ، همراه کارگردان است. اولین وظیفه او تفکیک سناریو است و مسئولیت دیگر او نظارت بر تهیه شدن وسایل تهیه می باشد و در واقع نوعی آرشیو بندی کار است. سابقه کار تولید در دست اوست.


دست به در دست یار
خنده بزن بر بهار
غم رو فراموش بکن
می گذره این روزگار
صدسال به این سالها باد
عید شما مبارک
همه بگین فراوان
عید شما مبارک


![]()
سال ۱۳۸۸ سال بیستیه دقت کنین. سال سرشار
از موفقیت و سلامت و سعادتی رو برای همه شما
عزیزان آرزو می کنم.سال نو مبارک.
نویسندگان وبلاگ: خوشیاران /باقرسلیمی![]()
تهیه کنندگی برای تلویزیون با نگاه سیستمی
مولف: محمد رضا پاسدار
ناشر: دانشکده صداوسیما
سال انتشار: تابستان ۱۳۸۷
قیمت:۴۵۰۰تومان
تعداد صفحات:۳۴۷ صفحه
شابک:۰-۲۹-۸۸۵۷-۹۶۴-۹۷۸
این کتاب در ۹ فصل تنظیم شده است که به ترتیب خواننده با فصول زیر آشنا می شود:
"فصل اول" به تاریخچه نلویزیون در جهان و ایران، مقایسه رسانه تلویزیون با تئاتر، سینما و رادیو می پردازد. در انتهای این فصل با استفاده از این مقایسه ها، مولف نتیجه می گیرد که رسانه تلویزیون، رسانه تهیه کننده محور است در نتیجه به تعریف «تهیه کننده» و جایگاه آن می پردازد.
"فصل دوم"نویسنده کتاب به تعربف عمومی سیستم و نظریه های مربوط به ان و مسائل مرتبط به سیستم می پردازد.
"فصل سوم" به سیستم تلویزیون اختصاص دارد . مولف کتاب تلویزیون را متشکل از ۴ زیر سیستم«تولید، ارائه، اثر بر مخاطب و دریافت» می داند و در این فصل به تشریح این زیر سیستمها می پردازد. در ادامه فصل خواننده یا تعاریفی چون هدف در برنامه و انواع آن، ساختار و انواع ان، عوامل موثر بر ساختار برنامه، یونیت و فرمولهای 3E،P.A.S آشنا می شود.
در "فصل چهارم" خواننده با انواع برآورد ،چگونگی انتخاب افراد کلیدی، عوامل کاهش هزینه ها در برنامه سازی و سیستم تدارک آشنا می شود.
سیستم تولید،تعاریف مختلف مدیریتف مسائل مالی،شیوه پرداخت پول به عوامل، شیوه عقد قرارداد محتویات"فصل پنجم" را شکل می دهند.
در " فصل ششم" با سیستم ارائه و انواع آن«باز، بسته، کابلی و کتابخانه ای» آشنا می شوید.
" فصل هفتم" اختصاص به سیستم اثر بر مخاطب و زیر سیستم دریافت توسط مخاطب دارد.
"فصل هشتم" به ۳۰ گام تولید در برنامه تلویزیونی، سیستم ارزیابی و فرآند تولید در ۴ مرحله(پیش تولید، تولید و...) می پردازد.
در "فصل آخر" آشنایی مختصری است با ساختار معاونت سیمای جمهوری اسلامی ایران و شبکه های زیر مجموعه آن.
این کتاب عصاره مباحثی است که مولف کتاب در قامت مدرس دانشکده صداوسیما در دروس طراحی تولید(۴واحد) و تهیه کنندگی تلویزیونی (۳واحد) به دانشجویان خود ارائه می نماید.و متن این کتاب برای دانشجویانی که در کلاس ایشان حضور داشته اند مباحثی آشناست.
از بخشهای جالب این کتاب می توان به فرمهای برآورد یا پرداختها اشاره نمود.



خداوندا
آرامشی عطا فرما
تا بپذیرم
آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
شــــهامتـی
که تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشــــی
که تفاوت این دو را بدانم.
( آمیـن)



سلام به عزیزترین دوستان که وبلاگ مارو به مدت دوسال تحمل
می کنن. راستش باورم نمیشه از اولین روزی که تصمیم گرفتیم این
وبلاگ رو راه اندازی کنیم دو سال می گذره و حالا اومدیم تا دومین
سالگرد تولد وبلاگمونو جشن بگیریم. میدونم چند ماهیه به دلیل
مشغله های کاری من و دوست بزرگوارم جناب آقای باقرسلیمی
(البته بیشتر من) کمتر تونستیم وبلاگ رو به روز کنیم و مثل
روزهای اول پرشور اینکارو انجام نمیدیم .اما تمام تلاشمونو می کنیم
که مطالب جالب و در خور مخاطبینمونو حتی الامکان بنویسیم و
سعی می کنیم سریع و در اولین فرصتی که به دست میاد وبلاگ رو
آپ کنیم. به هر حال در دومین سالگرد تولدمون قصورمونو بر ما
ببخشین و همچنان مثل گذشته همراه ما باشین . خوشحال میشیم
در وبلاگمونو شمارو ببینیم.
س ـ خ ![]()


Thematic Editing:
تدوین تماتیک، که معمولاً همان montage editing خوانده می شود، تصاویر با همدیگر بر اساس تنها بر اساس یک تم یا مضون اصلی تدوین می شوند.تفاوت آن با انواع دیگر تدوین این است که تدوین تماتیکی بدین منظور تدوین نمی شود که داستانی را بر اساس گسترش یک ایده در یک سکانس منطقی برای بینندگان بازگو نماید .
در یک مفهوم کلی، منظور از تدوین تماتیک، یک سکانس سریع و بیاندار از صحنه های نا پیوسته بهم که بر اساس ارتباط احساسات و تجارب به هم متصل شده اند. این نوع تدوین معمولاً در موزیک ویدیوها، تبلیغات،آنونس معرفی فیلمها استفاده می شود. نیت در این گونه تدوین اصلاً این نیست که داستانی بازگفته شود اما به سادگی باید بین حرکت، هیجان، خطر باید ارتباط برقرار نماییم.
Parallel Cutting:
تقریباً تمام فیلمهای اولیه تاریخ سینما از یک خط داستانی ساده با یک قهرمان که عموماً در تمام صحنه ها حضور داشت،سود می جستند اما امروزه ، برای ما این گونه ساختارها کمی خسته کننده و ملال آور شده است.
ساپ اپراهای شبانه(Soap Opra)، سیت کامها(Sitcom) و برنامه های نمایشی اغلب امروزه دارای دو یا چندخط داستانی در یک زمان واحد هستند.
داستان چند روایتی می تواند به سادگی چند کات درون برش بین تصاویر شوهری که زن خود را در داستان قبلی کشته است و تصاویر پلیس که به دنبال مدرکی برای محکوم نمودن او هستند،باشد. به این کار همچنین کارها و عملهای(action) موازی گفته می شود. هرگاه قسمتهایی یاتصاویر به همدیگر برش شوند که تداعی کننده داستانهای چند روایتی باشند به آن برشها، برشهای موازی گفته می شود.
برای نگهداشتن تدوام اصلی یک داستان، تدوینگر می تواند از نماهای اینسرت(insert shots) و یا کاتهای برون برش(cutaways) استفاده نماید.در این یادداشت به این دو مورد از دیدگاه تدوین می نگریم.
Insert Shots:
نماهای اینسرت، نماهای بسیار نزدیک از اشیایی که در درون صحنه اصلی وجود دارند، هستند. گاهی اوقات نماهای معرف (Establish Shot) را می توان جزء نماهای اینسرتی دانست.
نماهای اینسرتی، اطلاعات اضافی مورد نیاز را به بینندگان می دهند؛ اطلاعاتی که فوراً دیده نمی شوند و یا در نمای اولی به طور آشکار دیده نمی شوند و یا به عبارتی وضوح کاملی در نمای اولی ندارند.
در یادداشت قبلی (تدوین تداومی- قسمت اول) که بر روی اسکناس جدید ۱۰۰ تومانی صحبت می کردیم، نمای نزدیک(کلوزآپ) اسکناسی که بر روی آن در حال بحث بودیم ،یک نمای اینسرتی است.
Cutaways:
برخلاف نماهای اینسرتی که زوایای مهم یک صحنه را در یک نمای نزدیک نشان می دهد،کات برون برش، توجه بیننده را به بیرون صحنه اصلی یا حرکت اصلی معطوف می نماید تا اطلاعات عناصر و اجسامی که در ارتباط با آن صحنه هستند را به داستان اضافه نماید.
حالا، به تصویر به سمت چپ دقت نمایید؛ ما کات برون برش از تصویر مردی که به وسیله طناب در حال رفتن به داخل چاه است به تصویر مردی که تقریباً در اعماق چاه قرار دارد، انجام می دهیم. واقعیت آن است مردی که نشان داده می شود در سمت چپ که در حال رفتن به اعماق چاه است انگیزه و دلیل کات برون برش به تصویر سمت راست را فراهم می آورد.


در طول مراسم رژه، ما ممکن است کات برون برش از تصاویر رژه به تصاویر مردمی که در حال تماشای آن رژه هستند یا تصویر بچه ای را نشان دهیم که در آن شلوغی در حال پرسه زدن می باشد؛ انجام دهیم.
در طول انجام عمل تدوین ، ما باید توسط عناصر داستان، اینسرتها یا کاتهای برون برشی منظم و با قاعده ای را انجام دهیم تا به ارائه ای موثر و تاثیرگذار نزد مخاطب برسیم.
Relational Editing:
سالهای قبل،کارگردانهای روسی نظیر پودوفکین و کولشوف جریانی را رهبری می کردند که یکی از تجربیات آنها در آن جریان، این بود که صحنه هایی از مردی که بی حرکت بر روی صندلی ای نشسته است را در کنار تصویر نا مفهوم از صحنه های دیگر در کنار هم قرار دهند . صحنه دیگر یک تصویر از یک کاسه سوپ، یک تصویر از تابوتی که جسد مردی در آن است و یک نما از یک دختری که در حال بازی است. در نزد بیننده ای که آن صحنه ها را در یک فیلم تدوین شده در کنار یکدیگر می بیند بدین گونه است که مرد به طور تصادفی درگیر با صحنه های بالا می شود.
هنگامی که نمای مرد در کنارنمای تابوت قرار گیرد، بیننده فکر می کند که بازیگر با دیدن تابوت دچار اندوه و یاس فراوان گردیده است. هنگامی که نمای مرد در کنار نمای غذا قرار می گیرد،بیننده گرسنگی را در چهره او پیش بینی می نماید و در نهایت هنگامی که نمای او در کنار نمای دختر بچه قرار می گیرد،بیننده حس پدری را در او تجربه می نماید.
یکی از اصول مسلم این نوع تدوین از راه آزمایش و خطا بنا شده بود: علاقه مرد سبب شده بود تایک سری ارتباط بین صحنه ها و نماهای مختلف برقرار گردد
در این گونه تدوین،صحنه ها یا نماها در نگاه اول هیچ ارتباطی از جنبه مفهومی با یگدیگر ندارند اما به محض این که در یک سکانسی در کنار یکدیگر قرار می گیرند، دست به خلق معنی جدیدی می زنند.
آیا آن سناریو که در یادداشت قبلی(تدوین تداومی- قسمت دوم) را که در آن زنی به دست شوهرش به قتل رسیده بود را به یاد دارید؟ این موقعیت را در نظر بگیرید : نمایی از جسد زن را در هال خانه افتاده است را با نمایی از او که مخفیانه پول کلانی را در جیب خود پنهان کرده در حالی که شوهر او از در ورودی برای گرفتن او وارد می شود.آیا رابطه ای بین این چند نما می توان برقرار نمود؟ آیا ما الان راهنما یا کلیدی داریم که ما را به حل این گره رهنمون می سازد؟!!
این آسان ترین راه ـ وهم به طور کلی خوشایند ـ برای ادامه و هم ارتباط تدوین است.به هر حال ،همان گونه در قسمت بعدی می آید ،تدوین تماتیک،پایه و اساس مفاهیم را تغییر می دهد.
Light :
نور نرم یا نور پخش شده(diffused)، اثری متضاد با نور سخت دارد. همان گونه که در تصویر بالا مشاهده می نمایید نور نرم تمایل دارد که معایب و اختلالات را مخفی نماید و به نمایش نگذارد.
برای نرم نمودن و پخش نمودن دسته های نور از پخش کننده اسپان گلاس (Spun-glass diffusers)در جلوی پروژکتورها استفاده می شود. به طور همزمان، پخش کننده ها از شدت نور کم می نمایند.

منایع نوری نرم در تولید برنامه های تلویزیونی برای به وجود آوردن یک ناحیه نوری عظیم و وسیع استفاده می گردد. در همین زمینه، عکاسان برای به وجود اوردن نور نرم از چتر و بازتابش نور آن (umbrella reflectors) استفاده می نمایند.

همان گونه که شما مشاهده می نمایید،نوری که از درون چتر به بیرون بازتابش می شود، سفید یا نقره ای است.
تصویری که در زیر مشاهده می کنید، یک سافت لایت یا نور نرم سنگینی است که در استودیو به کار می رود از سقف استودیو آویخته می شود.

همان گونه که پیش تر گقته شد، منابع نوری نرم گرایش دارند که چین و چروک و معایب را از بین ببرند و این ویژگی سبب می شود که این گونه نورها برای کارهای پرزرق و برق به کار آیند. تصویر زیر با یک نور نرم یا سافت گرفته شده است؛یک نور نرم نزیدک دوربین به کار گرقته شده برای کم کردن و پنهان نمودن جزییاتی که بر روی پوست صورت وجود دارد. این افکت و اثر معمولاً در نورهای تخت وجود دارد.

اگرچه نورهای نرم دارای کاربردهای معینی هستند، به خصوص در نماهای بسیار نزدیک که سایه های اشیاء، جزییاتی از تصویر را که دارای اطلاعات بسیار مهم هستند از بین می برند،کارایی دارند.
همچنین نور تخت با از بین بردن بعد تصاویر، اطلاعات مهم تصاویر را از بین می برد. هنگامی که در محیط بسیار بزرگ از نور تخت استفاده می نمایید، آن، محیط را به صورت یک محیط خنثی و بی روح به وجود می آورد.
Ultra-Soft Lighting:
موقعیتهایی کمی وجود دارد که شما نیاز دارید به نورهای بسیار نرم تا تصویر را با تمام جزییاتش از روشنایی بسیارزیاد تا کم آن و همچنین تمام کنتراستهای موجود را حفظ نمایید بدون آن که کمترین اطلاعات موجود تصویر را از دست بدهید.
یکی از مدیران ارشد سازمان صداوسیما معتقد است که سریال کلید اسرار جزء پرمخاطب ترین برنامه های تلویزیونی است که به شکل بسیار ساده ای پرداخت شده است اما توانسته به موفقیت عظیمی دست پیدا کند که برنامه سازان ایرانی با بهره مندی از بودجه های هنگفت حتی توانایی به نمایش درآوردن این سادگی نیز نیستند. در آن بحث من مخالف این گفته بودم و سرسختانه مقابل این نظر ایستادگی کردم. به نظر من به عنوان کارشناس رسانه کلید اسرار هیچ نقطه برجسته ای ندارد و ایده های خود را هم از داستانها و اتفاقاتی گرفته که بر مردم ایران گذشته و برای ایشان ارسال شده است( به استناد زیرنویسهای مکرری که چند ماه پیش در هنگام پخش این مجموعه مبنی بر جمع آوری چنین داستانهایی از ایران به نمایش درآمد) و تنها نقطه قوت مجموعه دوبله آن و صدای دوبلورهای ماست که به نقشهایی که در سطحی ترین حالت اجرا شده اند جان و حس بخشیده اند. اگر حتی یک قسمت از مجموعه را نظاره کرده باشید حتما متوجه خواهید شد که بازیگران سریال بازیگران درجه ۳ و ۴ ترکیه بوده و تمامی لوکیشنها در روستا هستند .حال در نظر بگیرید همین مجموعه با همین سوژه ها در ایران و در سیمای مراکز ساخته می شد . به جرات می توان گفت که نه تنها بیننده ای را جذب نمی کرد بلکه بیننده ایرانی با دیدن اولین نما به دلیل فضای روستایی و عدم بهره گیری از بازیگران معروف حتی در دیدن یک نما از آن تحمل نمی کرد. متاسفانه ما ایرانیان مرغ همسایه را غاز می دانیم این نقطه ضعف بزرگ ماست. اگر قرار است چنین کاری که در رتبه کارهای ۵ و ۶ تلویزیون ایران هم نیست انقدر مورد توجه قرار گیرد نباید دنبال دلیل موجه تخصصی رسانه باشیم بلکه باید آنرا در فرهنگ و عرف جامعه امروز و دیروز ایران جستجو کنیم که همیشه برایمان مرغ همسایه غاز بوده و هست .... این دقیقا همان معضل سینمای ما نیز هست اما در وجهی دیگر آنها معتقدند که ملت ایران پیش بینی ناپذیرترین ملت دنیا هستند و همیشه در زمان اکران فیلمهایشان دقیقا با عکس پیش بینی در زمان جشنواره فیلم فجر مواجه می شوند . بطور مثال اگه پیشتر در هنگام جشنواره فیلمی مورد اقبال قرار گرفته در زمان نمایش خود با عدم توجه مخاطبان روبرو می شود که تمام ذهنیات فیلمسازان را دچار اغتشاش می کند و در نهایت باید بگویم امان از دست خودمان...
سوره خوشیاران . پاییز ۱۳۸۷
« هنر فیلمبرداری، هنر نورپردازی است و نورها در صحنه به گونه ای باید فضا سازی را انجام دهند که نور بتواند، داستان را روایت کند»
(استفن.اچ.بوروم)
نور می تواند قسمتهای مهم صحنه را آشکار سازد و بر روی آنها تاکید نماید و هم چنین می تواند کلاً آنها را پنهان نماید. نور همچنین می تواند در موضوع دست کاری نماید و این کار را می تواند با دست کاری در بعضی شاخصه های مثبت موضوع انجام دهد و همچنین می تواند از اهمیت یا شاخصه های نیرومند یک موضوع کم نماید. نور همچنین می تواند یک دید کج و مخالف را بیان نماید. تمام کاربردهای بالای نور بستگی به این دارد که شما چگونه می خواهید از نور برای بیان مفهوم مورد نظر خود استفاده نمایید.
نور پایه و اساس تلویزیون است؛ در واقع بدون نور، تصویری در تلویزیون نخواهید داشت.فقط صدا خواهید داشت که آن استادانه در وسایل صوتی تحت کنترل در آمده است، نور باید به صورت ماهرانه در تلویزیون تحت کنترل در آید.
به تازگی یک تصویرـ به خصوص درHDTV/DTV ـ از لحاظ زیبایی شناسی ابعاد وحجم با فیلم برابری می نماید،که این برابری بر اساس اهمیت نورپردازی خلاقانه در تلویزیون به وجود امده است.اما، قبل از این که شما نور را تحت کنترل خود در آورید ، شما نیاز دارید که این سه مشخصه و ویژگی نور را بشناسید و سعی نمایید که انها را تحت سلطه خود در اورید:
1- coherence )quality) کیفیت
2- color temperature حرارت رنگی
3- intensity شدت
Light Coherence:
Coherence که اغلب کیفیت(quality )خوانده می شود به معنی سختی و نرمی نور است. کیفیت نور شاید آخرین متغیری از این سه متغیر است که مورد توجه قرار می گیرد و در غالب اوقات مورد غفلت قرار می گیرد.


در تصاویر فوق دو عکس دقیقاً شبیه هم هستند:دو متغیر نور یعنی شدت و حرارت رنگی دقیقاًًٌ شبیه هم هستند اما تنها متغیری که فرق می کند: کیفیت نور یا of the Light coherence است. عکس اول با نور نرم با Soft و دومی با نور سخت یا Hard گرفته شده است.
Hard Light:
نوری که مستقیماً از یک منبع کوچک با اشعه های بالنسبه موازی تابیده می شود سبب ایجاد یک نور سخت، حلقه حلقه و تند و تیز می شود. نوری که از یک لامپ شفاف و پروژکتوری که اشعه های نوری آن کانونی شده است ساتع می شود یا نور خورشید در روز در آسمانی صاف ، همگی منابع نوری سخت می باشند.
نور سخت سبب ایجاد سایه هایی تند و واضح می شود. هنگامی که از یک نورسخت برای روشن کردن یک صورت استفاده می شود، همه معایب و چین و چروک صورت پدیدار می گردد. نتیجه این نوع نورپردازی این است که سطوح کمتر صاف دیده می شوند.
اما بیرون اوردن بافت از یک کمربند چرمی یا نشان دادن حکاکیها بر روی طلا و جواهرات از مواردی است که به کاربردن نور سخت بسیار مفید است.
به تصویرسمت چپ توجه کنید که چگونه نوشته های روی سنگ به خوبی نشان داده شده است. هم چنین به سایه های گل در پایین تصویر هو توجه نمایید.
همچنین مقایسه کنید تصویر سمت چپ را با تصویر سمت راست که با یک نور نرم گرفته شده است. همان گونه که مشاهده می نمایید نوشته های سنگ و همچنین سایه های گل قابل دیدن نیستند.


در اخبار و یا کارهای مستند، مخاطبان به طور منطقی از شما انتظار دارند که آن چه اتفاق می افتد را به آنان نشان دهید بدون آن که دخل و تصرفی در واقعیت داشته باشید.(این به معنای نادیده گرفتن خلاقیت در روایت نمودن وقایع نیست). این در حالی است که در کارهای دراماتیک شما آزادی عمل بیشتر ی برای به کار بردن نیروی خلاقانه دارید. در واقع، در این نوع کارها، گذاشتن پایانی باز برای وقایع امری خوشایند و مطلوب به شمار می رود.
گاهی اوقات برای رسیدن به اثر دراماتیکی داستان، نیاز به این دارید که پایان داستان ان گونه باز بگذارید که مخاطب بر اساس داشته های قبلی ذهن خود ،پایان را حدس بزند؛ برای این کار شما با استفاده از هنر تدوین باید تعمداً جواب گره های داستان را عقب بیندازید.
برای مثال در انتهای فیلمOne Night Stand، مایک فیگز(نویسنده، کارگردان و تهیه کننده فیلم) بر روی دو زوج اصلی داستان متمرکز می شود اما به ما این اجازه را می دهد که بالاخره کی با کی ازدواج می کند. گفتگوهای فیلم و همچنین Two-Shot هایی راکه او به ما از یک مرد و یک زن نشان می دهد ؛ ما را در حدس بهتر کمک می نماید. این راه حل تنها یکی از راههای سکانس پایانی فیلم است که باید در آن سکانس پاسخ گرههایی که در داستان افکنده شده را فیلمساز بدهد.
Acceleration Editing:
در فیلمها و برنامه های تلویزیونی ، زمان هم فشرده و خلاصه شده(condense) و هم بسط یافته(expand) می شود.
برای مثال، اجازه دهید که برای شما داستانی از یک زن جوان بگویم که قصد دارد سر ساعت خاصی در جایی حاضر باشد و با کسی دیدار نماید. مراحلی که او را خواهیم دید، او لباسی را که می خواهد بپوشد را از کمد لباسها انتخاب می نماید، به حمام می رود، لباسهایش را می پوشد و آرایش می نماید، خودش را در آینه می بیند و خود را ورانداز می کند، تغییرات لازم را در خود ایجاد می نماید و برای رسیدن به مکان مورد نظر رانندگی می کند که زمان آن حدوداً ۹۰ دقیقه طول می کشد. زمان رانندگی به اندازه کل زمان طول فیلم است این در حالی است که هنوز بخشهای جذاب فیلم شروع نشده است.
خیلی زود در صنعت فیلم، مخاطب آموخت که نشان ندادن چیزهای غیر ضروری را از مسلمات و بدیهیات فیلمها بداند. ۹۰ دقیقه ای که زن رانندگی می نماید تا به قرار ملاقات خود برسد و تمام اتفاقات بالا می تواند در فیلم مثلاً در حدود ۱۹ ثانیه نشان داده شود.
- نمایی از مکالمه آخر او با تلفن و در نهایت او از کادر خارج می گردد(۳ ثانیه).
- نمایی از این که او لباسهای خود ار از کمد بیرون می کشد(۲ ثانیه).
- نمایی از زن که در حال حمام است(۲ ثانیه)
- نماهایی از زن که در حال خشک نمودن موهای خود است(۴ ثانیه)
- نمایی که او به سرعت به بیرون در حرکت می کند(۲ ثانیه)
- یک یا دو نما از زن که در حال رانندگی است(۴ثانیه)
- و در نهایت، او را در حالی نشان دهید که به مکان ملاقات رسیده و در حال پیاده شدن از ماشین است(۲ ثانیه)
ویا به این صورت:
- او در حالی که مکالمه تلفنی او به پایان رسیده ، می پرد و به بیرون کادر می رود.
- و نمایی از او که در حال وارد شدن به مکان ملاقات است.
Expanding Time:
گاهی اوقات، کارگردان یا تدوینگر می خواهند یک واقعه را بیش ار آن چیزی که در واقعیت رخ می دهد، نشان دهند.
کارگردان برجسته تاریخ سینما، آلفرد هیچکاک(کارگردان فیلمهای شمال از شمال غربی، روانی و...) از این گونه صحنه ها در فیملهای خود استفاده بسیاری نموده است؛ به گونه ای که افرادی دور میز شام نشسته اند و در حال خوردن شام هستند این در حالی است که زیر میز، بمب ساعتی کار گذاشته شده است. اگرصحنه بر اساس زمان واقعی شکل گیرد، در حالی که افراد دور میز نشسته اند بمب منفجر می شود؛ مرگ افراد، پایان صحنه.
اما هیچکاک که استاد در ایجاد تعلیق در فیلم است، با ایجاد صحنه زیرین یک تعلیق غیر واقعی(ان چیزی که در واقعیت وجود ندارد) به وجود آورده است:
در صحنه ای که هیچکاک به وجود آورده، افراد دور هم جمع شده اند، حرف می زنند، و به صورت تصادفی دور میز نشسته اند. برای آشنا ساختن بیننده که چه اتفاقی در حال رخ دادن است نمایی از بمبی که زیر میز کار گذاشته شده است.
افراد بدون اطلاع از وجود بمب زیر میز، به صحبتهای معمولی خود ادامه می دهند.
نمایی نزدیکتر از بمب و همچنین افرادی که دور میز نشسته اند و این در حالی است که آنها شدیداً از شام در حال لذت بردن هستند. کاتهای درون برش(Intercut) از افراد ادامه می یابد و حتی سرعت ان بیشتر هم می شود تا این که بمب زیر میز منفجر می گردد.
این تدوین و تعلیق تاثیر عمیق تری نسبت به تدوین اولی بر روی بیننده می گذارد.
Causality:
گاهی اوقات، بخشی از تدوین تداومی برای پیشنهاد یا توضیح موضوعی به کار گرفته می شود.برای مثال، در فیلمهای داستانی کمی عجیب به نظر می رسد که به فردی کات شود که در حال جواب دادن به تلفن است بدون آن که او صدای زنگ تلفن را شنیده باشد.زنگ تلفن سبب واکنشی می شود؛ تلفن جواب داده می شود.
در ۵ دقیقه ابتدایی فیلم ما ممکن است مواجه شویم با جسد زنی که وسط هال افتاده است بدون آن که بدانیم چه کسی او را کشته است یا دقایق قبل از قتل چه اتفاقی رخ داده است.
در این مورد معلول(اثر) جلوتر از علت دیده شده است؛اگر چه یک تدوین تداومی محکم به تدوینگر حکم می نماید که او وقایع را در یک سکانس منطقی ارایه نماید اما او می تواند داستان را بامزه و جذاب تعریف نماید ـ برای این که مخاطب از ابتدا تا انتهای فیلم یا برنامه با فیلم همراه باشد ـ اگر ما به مانند مثال بالا ابتدا نتیجه فیلم را بگوییم اما در ادامه علتهایی که فیلم به چنین نتیجه ای رسیده را به تدریج در طول فیلم برای بینندگان آشکار نماییم.(آیا با این نوع تدوین به بازگو نمودن یک داستان جنایی نزدیک نشده ایم؟!!)
گاهی اوقات ما علل را با دیدن معلولها می فهمیم .
اگر ما فردی را که تمام علایمی که یک فرد مست دارد را نشان دهیم(معلول)،بیننده به صورت غریزی خواهد فهمید که او پیشتر مشروب نوشیده است(علت).
اگر ما در نمای نخست فردی را نشان دهیم که قصد دارد کار خارق العاده ای با اسکی انجام دهد،در نمای بعدی او را هنگام ورود به خانه با پایی گچ گرفته نشان دهیم، بیننده پیش خود این گونه فرض می نماید که پای او در هنگام اسکی کردن آسیب دیده است.
اجازه دهید به همان جسد زنی که وسط هال افتاده بود برگردیم،می دانیم که شوهر او قاتل است اما این کافی نیست(نه برای پلیس و نه برای بیشتر بینندگان) .در به دست اوردن علل حادثه همواره سوال «چرا» وجود دارد که پاسخ آن، انگیزه(Motivation) آن کار را باید در خود داشته باشد.
Motivation:
در پناه انگیزه های انجام یک کار، ما می توانیم از انگیزه های باستانی بشر به نحو شایسته کمک بگیریم مانند: انتقام، حسادت و پول.
اما این را به خاطر بسپارید که تنها انگیزه انتقام برای تولیدات خوب و رضایت بخش همواره کافی نیست،انتقام همواره خود دارای علتی است. برای پاسخ دادن یه این سوال ما ممکن است بیننده را به گذشته برای شرح حوادثی ببریم.ما ممکن است آن زن را این گونه به تصویر بکشیم که او دارای خواستگاران یا عشاق زیادی بوده است و این عامل سبب بدگمانی، حسادت،خشم در شوهرش ایجاد نموده است. بالاخره ، ما می توانیم ببینیم این احساسات منفی را که عامل فشار بر روی شوهر برای ارتکاب قتل شده اند.
الان ما همه چیز را می دانیم. ما هم معلول، هم علت و هم انگیزه آن را نشان داده ایم.
تدوینگران باید نیروی بین علت و معلول و همچنین روابط بین آن دو را درک نمایندتا بتوانند استادانه از آن دو بهره کامل را ببرند. آنان باید همچنین علم روان شناسی انسانها را بشناسنذ تا این که بتوانند تصاویر و وقایع را واقع گرایانه به تصویر بکشند.چند فیلم داستانی حدی شما دیده اید که فیلمساز نتوانسته به خوبی بین عمل و عکس العمل را به تصویر بکشد؟!
نویسندگان وکارگردانان به خوبی می دانند که نباید فوراً انگیزه ها و یا جوابهای گرهها را بگویند یا آشکار سازند.در یک گره خوب، ما تلاش می کنیم تا تماشاگران را تا انتهای فیلم آن هم به واسطه لو دادن مرحله به مرحله اطلاعات و بسط و گسترش نقاط بحرانی و اوج حفظ نماییم.
«تدوین نیروی خلاقانه فیلم است.... و آن، فونداسیون هنر فیلم را شکل می دهد » (پودوفکین - ۱۹۱۵)
نظریه بالا در سال ۱۹۱۵ گفته شده است و از آن موقع تاکنون تدوین یه عنوان یک هنر مهم در صنعت فیلمسازی مطرح گردیده است.
ساختار و محتوای یک برنامه به همراه ریتم کلی برنامه و شدت آن پایه و اساس تدوین را شکل می دهند.در این چند یادداشت ما بر روی ابعاد مختلف تدوین متمرکز خواهیم شد؛ ابتدائا اجازه دهید که از تدوین تداومی شروع نماییم.
تدوین تداومی برمی گردد به نحوه قرار گرفتن سکانسها در کنار هم تا یک واقعه را به طور کلی از ابتدا شرح دهد. با داشتن چند نمای معین، یک تدوینگر می تواند سناریو و داستانهای متفاوتی را به وجود آورد و نقل نماید.
اجازه دهید این بحث را با یک مثال ساده با استفاده از دو نما دنبال نماییم:
- مردی که کمی ترسیده است.
- مرد دیگر اسلحه را از کمر بیرون می کشد و به سوی دوربین شلیک می نماید.
اگر این دو نما به دنبال هم قرار گیرند به نظر می رسد که مرد اول کشته خواهد شد. اما اگر این ترتیب نماها را به هم بریزیم و نمای دوم ایتدا بیاید و نمای اول بعد از ان بیاید، به نظر می رسد که مرد اول شاهد تماشای شلیک گلوله است.
اگر باز اجازه دهید این مثال را با سه نما برای شما تشریح نمایم:
۱- مردمی که از ماشین به بیرون پرت می شوند.
۲- ماشین در اتش می سوزد.
۳- انفجار.
اگر سکانس به به شکل۳ـ۲ـ۱( از سمت چپ بخوانید) تدوین شود؛ ملاحظه می شود که ابتدائا مردم خود را از ماشین به بیرون می اندازند بعد ماشین آتش و سپس منفجر می شود.
حال اگر سکانس به شکل۱ـ۲ـ۳ تدوین شود؛ ابتدا انفجاری صورت می گیرد به واسطه آن آتش از درون ماشین زبانه می کشد به دلیل آن ، سرنشینان ماشین خود را به بیرون پرتاپ می کنند.
در شکل تدوینی۱ـ۳ـ۲؛افراد از ماشین خود را به بیرون پرتاب می کنند بعد از اتش گرفتن ماشین که موجب انفجار ان می شود.
به همین ترتیب، اگر نماها به شکل۳ـ۱ـ۲ تدوین شوند؛ به واسطه آتش گرفتن ماشین، سرنشینان آن خود را به بیرون پرت می کنند؛ بعد از فرار آنان، ماشین دچار انفجار ویرانگری می شود.
همانگونه که مشاهده نمودید با سه نما تواتستیم سناریوهای متفاوتی به وجود اوریم؛جالب نیست!!!!
در مواقعی که صدها صحنه و همچنین صدهابرداشت برای یک تدوینگر موجود باشد ـ که در کارهای داستانی و قصه گو معمولاً وجود داردـ تدوینگر باید به طور چشمگیری تداوم نماها و همچنین پیامی که فیلم با استفاده از ان نماها می خواهد به مخاطب انتقال دهد را در کنترل خود داشته باشد.
Changing Expected Continuity:
تدوین تداومی به صورت کلاسیک چنین معنی می دهد که مخاطب باید از ابتدا تا انتهای واقعه در جریان وقوع آن قرار گیرد. در این فرآیند یا جریان، به آنان نشان می دهیم همان چیزی را که آنان می خواهند آن را ببینند به طوری که در پایان فیلم شما داستانی برای آنان گفته باشید یا منطقاً یک مجموعه از ردپاها برای نتیجه گیری مخاطبان به جا بگذارید.
در بعضی برنامه های تلویزیونی، یک تدوینگر خوب برای رسیدن به اثر دراماتیکی برنامه ناچار می شود که شیوه تدوین را تغییر دهد و تدوام آن را از بین ببرد که این کارسبب می شود که توجه مخاطب جلب شود چرا که آن چیزی که او انتظار ان را داشته اتفاق نیفتاده است. اجازه دهید بحث را با یک مثال ادامه دهم:
- مردی پشت صندلی خود در شب نشسته و کارخود را انجام می دهد.
- ضربه ای به در زده می شود.
- مردی که پشت صندلی نشسته است به صورت عادی می گوید:"بفرمایید داخل".
- بعد از این که مرد سرش را برمی گرداند، در چهره مرد اضطراب و نگرانی مشاهده می گردد.
چرا؟!! ما نمی دانیم. معلوم نیست این اتفاق در کجا به وقوع می پیوندد و آن کسی که به داخل می آید چه کسی است؟! چه اتفاقی در حال رخ دادن است اگر ما برش نکنیم به نمایی که انتظارش را داشتیم. مخاطب به واسطه این تدوین و آن هم به دلیل کنجکاوی و هراسش در تعلیق نگه داشته می شود.
بگذارید مثال دیگری برایتان بیاورم.کارشناسی در مورد تفاوت اسکناس ۱۰۰ تومانی با اسکناس تقلبی آن است؛ اجازه دهید این گونه فرض کنیم که ما در کل زمانی که فرد در حال توضیح دادن است یک Two-Shotاز افرادی را ببینیم که در حال آزمایش یک اسکناس ۱۰۰ تومانی هستند تا مشخص نمایند که آن تقلبی است یا نه؟
به طور بدیهی ما نیاز داریم به یک نمای بسته از اسکناس ۱۰۰تومانی و تفاوتهایی که آن کارشناس در حال توضیح انها است را در آنها ببینم؛ پیشتر گفتیم در این فرض ما چنین نمایی اصلاً وجود ندارد، در نهایت به مخاطب به واسطه ندیدن نمای بسته از اسکناس احساس بدی یا ناراحتی دست می دهد.
مگر این که شما به واسطه نشان ندادن این نما مخاطبتان را در یک اثر زودگذر قرار دهید. این را به خاطر بسپارید که هر آن چه که شما فکر می کنید مخاطب از شما انتظار دارد آن را به او نشان بدهید، باید این کار را برای او انجام دهید ، اگر تصمصم گرفتید این کار را برای مخاطب انجام دهید، باید یک فهرست از نماهایی که باید بگیرید را یادداشت نمایید.
سلام به دوستان عزیزم. طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق. پس از مدتی دوری با مطلبی جدید پیرامون نقد سریالهای ایام مبارک رمضان باز برگشتیم تا در خدمت شما دوستان عزیز باشیم. امیدوارم بتونیم زود به زود آپ کنیم اما متاسفانه مشغله ای کاری و زندگی نمیذاره مثل سابق مداوم و به صورت مرتب آپ کنیم اما باز همین هم برای ما عالیه که در خدمت دوستان عزیزمون باشیم.

امسال هم به سیاق سال گذشته ۴ شبکه اصلی سیما به ارائه سریالهای مناسبتی ویژه ماه مبارک پرداختن. شبکه یک سیما با سریال روز حسرت ساخته سیروس مقدم ، شبکه دو سیما با سریال مثل هیچکس ساخته عبدالحسن برزیده، شبکه سه سیما با سریال بزنگاه ساخته رضا عطاران و در نهایت شبکه پنج سیما با سریال مامور بدرقه ساخته سعید سلطانی در خدمت بینندگان خود بودند. البته سریال مناسبتی دیگری برای ایام شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) برای شبکه سه در نظر گرفته شده که به مدت ۵ روز نظاره گر آن نیز خواهیم بود که پیشاپیش مضمون آن با توجه به قرار گرفتن در ایام شهادت کاملا قابل پیش بینی و حدس زدن است.

هرساله مدیران سازمان برای تهیه و تولید سریالهای مناسبتی ماه مبارک رمضان مضمونی واحد را در نظر می گیرند و یا شاید اینگونه به نظر می رسد که شباهت در مضامین سریالهای مناسبتی تصادفی باشد که این امر تقریبا محال است پس باید قبول کنیم که مضامین از پیش تعیین شده اند اما یک مشکل اساسی وجود دارد و آنهم این موضوع که مخاطبی که از ساعت ۷.۳۰ دقیقه شب تا ۱۲ با ۴ سریال روبروست و دوست دارد برای پرکردن اوقات فراغت خود و برای رفع خستگی روزهای روزه داریش همه آنها را ببیند با نوعی یکسانی مضامین بدون تنوع مواجه خواهد بود که این امر باعث آزار بیننده خواهد شد.


در سال پیش با مضمون شیطان و مبارزه با نفس مواجه بودیم و امسال با مسئله ارث و میراث و اعتیاد که تقریبا در همه سریالها به چشم می خورد . سریال روز حسرت و بزنگاه و مامور بدرقه در مضامین فرعی خود به مسئله اعتیاد می پردازند و سریال بزنگاه و مثل هیچکس به مسئله ارث و میراث! باز جای شکرش باقی است که این تقسیم مضمونی دو به دو در سریالهای شبکه ها پخش شده وگرنه دیدن این مضامین خود به خود آزار دهنده هستند حال با نمایش آن در ۴ سریال به صورت همزمان مطمئنن دمار از روزگار مخاطبان در می آمد.

متاسفانه بازهم همچون سالهای قبل با عجله در تولید و پخش سریالها مواجه بودیم چنانچه آنقدر این عجله در پخش پررنگ بود که سریال بزنگاه تا یک هفته موسیقی تیتراژ ابتدایی اش آماده نبود و تنها با افکتهای صوتی پخش می شد و یا آنقدر تدوینگران سریالها دچار خستگی بودند که گاه چندین فریم را پس و پیش و یا تکراری می زدند و باز این سوال شکل می گرفت که روزهای ماه مبارک رمضان که در تقویم مشخصند و نهایتا با یکی دو روز تفاوت ماه مبارک شروع می شود پس چرا برای تولید سریالهای مناسبتی اینقدر تعلل وجود دارد.
برای پرداختن صحیح و بی قصور بهتر است منتظر پایان یافتن سریالها باشیم تا بهتر بتوانیم به نقد آنها بپردازیم. منتظر مطلب بعدی ما باشید. در شبهای قدر مارو از دعای خیرتون فراموش نکنید.
۱- قهرمان زن داستانتان را تا می توانید عذاب دهید! من فقط می توانم همین نصیحت را بکنم.
۲- فیلم باید ریگی در کفش ایجاد کند، هیچ دلیلی دیگر برای سینما رفتن وجود ندارد.
۳- روسو می گوید: انسان حیوانی بیمار است و من هنوز آن قدر دچار خود بزرگ بینی نشده ام که خودم را انسان ندانم.
۴- هنر باید انسان بودن را نشان بدهد؛ من به آن ایمان دارم.
۵- فریبنده است که آدم به نوعی رابطه اقتصادی با خدا قدم بگذارد. انسان گناه می کند، اعتراف می کند، بهای گناهش را می پردازد و همه چیز از نو شروع می شود.
۶- کارگردانهای محبوب من همه در لجاجت قهرمان دنیا بودند. برای مثال کوبریک یک دیکتاتور بود.
۷- هنر و دمکراسی باهم جور در نمی آیند. فیلم و تئاتر بازی قدرت است نه روان درمانی.
داشتم اوراق دیروز خود را ورق می زدم نگاهم جلب شد به یادداشتهایی که برای یک تحقیق کلاسی برداشته بودم، از بعضی از جملات واقعاً لذت بردم و بد ندیدم که شما هم آنها را مرور نمایید.
لازم می دانم این نکته را ذکر کنم که من با همه افکار ایشان موافق نیستم .حدسش با شما!!!!
فیلم برداری دیجیتال ( Digital Cinematography)
نویسنده: پال ویلر(Paul Wheeler)
ترجمه: سعید لاهوتی
ناشر: انتشارات دانشکده صداوسیما
تعداد صفحات:۳۳۳صفحه
سال انتشار: زمستان۱۳۸۶
شابک:۶-۰۱-۸۸۵۷-۹۶۴-۹۷۸
قیمت:۴۵۰۰ تومان
این کتاب در شش بخش تنظیم شده است:
۱- فیلم برداری دیجیتال که در این بخش به نورسنج، گستره رنگ مایه ، تنظیم نور، پایداری تصویر و...پرداخته می شود.
۲-دانش و کارایی مدیر فیلم برداری: در این بخش بحث بر روشهای نورپردازی، نسبت نوری ،نسبت های نوری متفاوت برای فیلم، ویدیو و تلویزیون، کنترل کل تصویر، دمای نور، صافیها و کاربرد انها در فیلم برداری و... متمرکز می شود.
۳- فیلم برداری: این بخش با ذکر نمونه هایی از فیلم برداری آغاز می گردد و با بحث درباره گروه فیلم برداری، آمادگی مدیر فیلم برداری، بررسی فنی برای فیلم برداری ادامه می یابد.
۴- فن آوری: در این بخش با دوربین، سطح حساسیت تصویری، دوربین دیجیتال، ماشین ضبط ویدیو، توازن سیاهی و سفیدی ،تایم کد(رمز زمانی) و جزییات اطلاعات مورد استفاده آشنا می شوید.
۵- فیلم برداری با کیفیت بالا(HD): بحث در این بخش بر روی دریافت تصویر با وضوح بالا، لنزهای وضوح بالای پاناویژن،عمق میدان دید و... تمرکز دارد.
۶- تنظیم فرمانهای داخلی (Menus)دوربین سونیDVW: این بخش کلاً به منوی دوربین فوق الذکر می پردازد.
نویسنده در مقدمه کتاب امیدوار است که این کتاب به آنان نشان دهد که فیلم برداری دیجیتال می تواند شیوه ای مهیج و با قابلیت تولید تصاویر با کیفیت بسیار بالا ، باشد و در مقایسه با فیلم، قدرت کنترل بسیار بیشتری برای تصویر سازی بدهد.
سلام به همگی دوستان عزیزم که مخاطبین وبلاگ خودشون
هستند. اول یادآوریه این مطلب که بخش نظرات به بالای
مطالب نگاشته شده منتقل شده و بعد اینکه متاسفانه به
دلیل کمبود وقت مجبوریم آپ کردن مطالب رو به سه هفته
یکبار افزایش بدیم. البته این امر یک حسن بزرگ و یک عیب
بزرگ داره. عیب بزرگش اینکه من دیرتر می تونم در خدمتتنون
باشم اما حسنش اینه که دوستان بیشتری برای این پست
نظرات مهربانانه شونو قرار میدن. امیدوارم مثل همیشه مارو
همراهی کنید و به وبلاگ خودتون سربزنید و مارو از نظرات
خوبتون مطلع کنید. سرافراز باشید.
مدتیه که در بخشی فعالیت می کنم که با طرح فیلمنامه تله فیلم و
سریال سر و کار دارم. در کنار اینکه تجربه بسیار خوبی هست
نکات بسیاری هم در این رابطه بدست آوردم که مهمترین هاشو
براتون میگم. همیشه وقتی تله فیلم و یا سریالی رو می دیدم
واقعا از اینکه خیلیاشون ضعف ساختاری و محتوایی دارن حرص
می خوردم اما نمیدونستم دلیل این همه ضعف چیه البته الان هم
نمی تونم مدعی این بشم که مشکل اساسی شونو درک کردم و
می تونم راه حلی پیشنهاد بدم. اما نمی دونم چطوریه با این همه
کتاب راهنما نویسندگی و آموزش نگارش از نمایشنامه و فیلمنامه
گرفته تا متن برنامه های رادیویی که چاپ میشه بازم چطوریه که
تقریبا تمامیه فیلمنامه ها و تصویرنامه ها نقاط ضعف یکسانی دارن.
گاهی واقعا احساس می کنم داره بهم توهین میشه و نویسنده تنها
برای سیاه کردن کاغذ چیزی به عنوان طرح روی اونها نوشته
و جالب اینجاست که می تونم به جرات بگم نود درصد اونها داری
نقص ساختاری و محتوایی هستند و تنها با دیده اغماض میشه به
اونها امتیاز داد وگرنه تماما از دور خارج خواهند بود و بدون شک
دیگه خوراکی برای تلویزیون و سینما باقی نخواهد ماند.
تا به این لحظه به نکاتی که اشاره می کنم به عنوان ضعف اکثریت
فیلمنامه ها و تصویرنامه ها رسیدم.
۱ . مسائل عاشقانه برای ایجاد گره اصلی به کار برده می شوند و
بیشتر به صورت تصادف اتفاق می افتند که در ساختار فیلمنامه یکی
از ضعفهای اساسی به شمار میره.
۲. مسئله استفاده از چاشنی در متن اصلا رعایت نمیشه و هیچ
نقطه عطفی برای داستان در فیلمنامه در نظر گرفته نمیشه و به
نظر میرسه اکثریت نویسندگان از بهره گیری چاشنی که در مطالب
قبلی توضیح آن آورده شده نمی کنند و باعث واپس زدگی مخاطب
می شوند.
۳.درجه بندی مخاطب درطرح فیلمنامه اصلامدنظر قرار نمی دهند
و گاه با متنهایی روبروییم که خودش دچار سردرگمی است.
۴.جالب اینجاست که اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان مادرپرورش
شخصیت دچار ضعف هستند و این رکن اساسی فیلمنامه اکثرا با
مشکل مواجه است
و .....
آنقدر این نکات ضعف در متنهایی که خوانده می شوند زیاد است که
گاهی قابل شمارش نیستند و جالب اینجاست که اینها از اصول ابتدایی
نگارش فیلمنامه و تصویرنامه هستند.
س ـ خ ![]()
یکی از هوشمندیهای برنامه سازان در امر برنامه سازی تلویزیونی دست یابی به یک
ساختار و فرمی جدید در ارائه موضوعات بکر و گاهی موضوعات تکراری است .
رسیدن به این جایگاه که یک برنامه ساز بتواند و ساختار و فرم جدیدی را در مقایسه
با سایر برنامه ها در پیش بگیرد نه تنها امر خطیری در امر برنامه سازی محسوب
میشود بلکه به نوعی زیرکی برنامه ساز را در پیشی گرفتن از سایر همکاران خود به
نمایش می گذارد و نشان می دهد که برای جذب مخاطب بر روی او به مطالعه
پرداخته و با شناخت علاقمندی مخاطب خود به برنامه سازی پرداخته است. یکی از
اصول اولیه ای که به برنامه سازان به صورت آکادمیک آموزش داده میشود. شناخت
مخاطب و مهمتر از آن دو نوع برنامه سازی است که ایندو نوع ساخت برنامه افکار
و عقاید برنامه ساز را هم به نمایش می گذارد. یک نوع برنامه سازی به این صورت
است که برنامه ساز موضوعی را در نظر می گیردوبدون در نظرگرفتن تمایلات
مخاطب برناه رامی سازد و بعد منتظررسیدن فید بک از مخاطب می شود و دوم نوعی
است که برناتمه ساز بر اساس تحقیقاتی پسند مخاطب ورغبت او را نسبت به
موضوعی خاص در نظر گرفته و حتی برای انتخاب ساختار و قالب برنامه
نیز از نظرات مخاطب بهره می برد که این دومین راه نشان از افکار باز برنامه
سازدارد که به واقع نظرات مخاطب برایش اهمیت داردوواقعا درپی جذب مخاطب
است. درپی ریزی برنامه شب شیشه ای و عبور شیشه ای به نظر می رسید تهیه
کنندگان برنامه به این امر دقت نظرداشته وبانشانه گرفتن علاقمندی مخاطبانشان به
سمت ساخت برنامه ای رفتند که تامیزان بسیاری به کنجکاویهای بیننده خود در حوزه
بسیاری از موضوعاتی که تا دیروز هیچگونه امکان دسترسی به آنها وجود نداشت
مگرازمجاری غیررسمی به صورت کاملا شفاف پرداخت و سهم عمده ای
رادربرآورده ساختن نیازمخاطب به ارضای حس کنجکاوی او درموضوعاتی همچون
زندگی بازیگران و افرادخاص ایفاء کرد.اما یک مشکل عمده درادامه برنامه صورت
پذیرفته است واین دقیقا همان دامی است که برنامه سازانی که دریک برنامه به
موفقیت بالایی دست می یابند به آن دچار می شوند و آنهم تکرار خود است. اندک
برنامه سازی وجود دارد
امامتاسفانه رضارشیدپوردرجایگاه مجری و برنامه ساز و در کنار او محمد قنبری در
جایگاه تهیه کننده گرفتار این دام شده اند.
البته گرفتار شدن آنها در این دام الزاما نشان دهنده عدم موفقیت آنها در دوره جدید
نخواهدبودچون موضوع آنهابه خودی خود دارای جذابیت هست ومطمئنا مخاطبینی که
ازپیشتربابرنامه های قبلی همراه برنامه شده اند به عنوان برنامه آشیانه خودبه برنامه
مثلث شیشه ای نگاه کرده وآنراپیگیری خواهند کرداما این امرنشان دهنده موفقیت
برنامه نیست ونخواهد بود.
یکی دیگرازمشکلات برنامه مثلث شیشه ای دکور برنامه است که باتمام جذابیتش
موجب آزار بیننده را فراهم می کند.استفاده ازرنگ قرمزو زرددرخشان درزمینه ای
مشکی که گاهی با آبی تیره همراه است بیشترین بارروانی رابر بیننده تحمیل می
کند.درست است که طراحی این فضا درجهت ایجاد فضایی بازپرسی گونه ازمیمهانان
برنامه است که دربسیاری مواقع حساس ترین موضوعات مطرح نشده را درچنین
فضایی بیان می کنند امابایددرنظرداشت ایجاد فضایی بار روانی زیادی رابربیننده
تحمیل کند باعث واپس زدگی اوازبرنامه می شود درست مانند نوشتن مطلبی به رنگ
سفیددرخشان بر صفحه ای سیاه که اگرچه مطلب بسیاردلچسب است اما بیننده توان
ادامه خواند مطلب را نخواهد داشت. نکته دیگر در برنامه مثلث شیشه ای آیتم
صحبت دو دقیقه ای میهمانان تلفنی است که متاسفانه به بخشی تبدیل شده که مستقیما
به میهمانان توهین میشودچون دودقیقه فرصت دقیقا زمانیست که تامیهمان به اصل
مطلب می رسد زمانش تمام شده و ارتباط قطع میشود که این امرهم باعث دلخوری
بیننده می شودچون درنظراواین امرهم بی احترامی به اوبه عنوان مخاطب است وهم
به میهمان .آیتم بعدی هم که صحبت رضا رشیدپور بامیهمان شب است چندان دلچسب
به نظرنمی رسد.به احتمال زیاداین آیتم برای ایجاد کنجکاوی در مخاطب برای شناختن
میهمان ازروی صدادرنظر گرفته شده که درشبهایی که میهمانان از هنرمندان نیستند
اصلا جواب نمی دهد و به آیتمی خنثی و بی اثر تبدیل می شود.
یکی ازمشکلات برنامه های گفتگو محور به سیاق مثلث شیشه ای عدم تنوع
دربرنامه است به صورتی که اگریک شب از برنامه رادرنظربگیریم برنامه تنها به
بحث میان میهمان ومجری می گذرد و دردوتا سه بخش سوال برنامه همچون ترجیح
بند دربرنامه تکرارمی شودکه چیزی ازیکنواختی برنامه نمی کاهد.اینگونه برنامه ها
بایدازآیتمهای کوتاه برای تنوع خودبهره ببرندکه متاسفانه تا اینجای برنامه مثلث
شیشه ای این امرنادیده انگاشته شده است وباعث خستگی بیننده می شودواین درست
زمانی است که ساعت پخش برنامه درساعات پایانی شب باعث به خواب رفتن بیننده
می شود.
س ـ خ ![]()
(سلام به دوستان خوبم . برای دادن نظرات خوبتون تو این قالب بخش نظرات به بالای مطلب انتقال پیدا کرده. از نظراتتون بی نهایت سپاسگزارم)
(در ابتدای این یادداشت لازم می دانم از لطف آقای علی خراسانی ـ مدیر کتابخانه و آرشیو دانشکده صداوسیماـ که این کتاب را در اختیارمن قرار داد تشکرو قدردانی نمایم.)
نویسندگی برای شنیدنSchreiben Furs Horen
نویسنده: اشتفان واختل Stefan Wachtel
مترجم: محمد اخگری
ناشر: دانشکده صداوسیما- پاییز1386
قیمت:2500 تومان
تعداد صفحات:212 صفحه
بر اساس ساختار کتاب، نویسنده ابتدا به اثبات و استدلال اصول پرداخته، سپس توصیه ها و راهنمایی های خود را بیان می دارد. بنابراین در سه بخش نخست ارتباط میان اطلاعات، نویسندگی، وروخوانی و شنیدن تشریح می گردد تا پس از آن، توصیه ها و راهنمایی ها ارائه گردد.
بخش چهارم روشها را توصیف می کند.
بخش پنجم دربردانرده برخی از متون اصلی رادیو و تلویزیون به عنوان پیشنهادی برای تمرینات نوشتاری و گفتاری نیز برای تنظیم نوارهای نمونه است.
این کتاب دربردارنده مجموعه ای از فعالیتهای نویسنده در زمینه آموزش و روشهای تکمیلی ژورنالیست است. این کتاب همچنین تکمیل اثر گران سنگ و کلاسیک «گویندگی و اجرا در رادیو و تلویزیون» است.
انیمیشن رایانه ای
The Computer Animator's Technical Handbook
نویسندگان: لین پوکوک(Lynn Pocock) ـ جودوسون رزبوش(Judson Rousebush)
مترجم: اردشیر کشاورزی
ناشر: دانشکده صداوسیما
سال نشر:پاییز 1386
قیمت:6800 تومان
تعداد صفحات:668 صفحه
شابک: 9-26-8857-964-978
این کتاب، یک کتاب درسی درباره چگونگی طراحی شخصیت ها ، در انیمیشن نیست و روشهای جذاب کردن شخصیتها و بخشیدن ویژگیهای انسانی به آنها را توضیح نمی دهد. از طرفی یک راهنمای نرم افزار برای هیچ یک از انواع خاص سیستمهای انیمیشن نیز به حساب نمی آید. این کتاب به عنوان یک راهنما برای انیمیشن و تکنولوژی رسانه ها و فیزیک زمان و توهم حرکت نوشته شده است و در سراسر آن تکنیکهای قدیم و جدید دخالت دارد. زیرا بسیاری از تکنیکها، مکمل های کلاسیک و رایانه ای دارند. بر این اساس، ساختار این کتاب بیشتر بر اساس این روش هاست.از آنجا که انیمیشن رایانه ای بی اندازه پیچیده و پیشرفته شده است؛ می خواهیم راهنمای فرایندهای انیمیشن ، تکنیکها و فن آوریهایی باشیم که به هنرمندان، طراحان و مهندسین فنی امکان انتخاب می دهد؛ کسانی که می خواهند اندیشه های خود را به شکل تصاویر پی در پی در زمان به نمایش بگذارند.
بنابراین، این کتاب راهنمای تکنیکی انیمیشن رایانه ای و رسانه های دیجیتالی است و برای کارگردانان ، انیماتورهای رایانه، سازندگان بازیهای رایانه ای، مدیران تولید و دانشجویان هنرهای زیبا و علوم رایانه ای نوشته شده است، و از یک نظر منحصر به فرد است چون به شکل گسترده ای به زمان و حرکت توجه دارد.
در موضوعات این کتاب به دقت به جزییات انیمیشن و حلق تصاویر ساختگی توجه می شود. این کتاب درباره مسایل مربوط به وقایع و حرکت است، با این فرض که خواننده به خلق تصاویر ایستا آشنایی کامل دارد. برای رسیدن به این هدف، بخشهای کاملی در کتاب به واژگان و اصطلاحات زمان، روشهای Easing، روشهای طراحی حرکت Motion ، شتاب، سرعت و تغییر، و زبانهای انیمیشن اختصاص داده شده است.
در این کتاب همچنین توجه زیادی به این مطلب می شود که رسانه های تصویر متحرک ، از جنبه فیلم و ویدیوی متداول، و تکنولوژی های ضبط دیجیتالی ، چگونه رویدادها را در زمان به نمایش می گذارند. این امر از نظر انیماتور رایانه و کارگردان دارای اهمیت ویژه ای است زیرا آنها بر مبنای فریم به فریم با زمان کار می کنند و امتداد ظریف تصاویر در رسانه با کارشان در ارتباط است. سرانجام این کتاب فهرست کاملی از تکنیکهای انمیشن سنتی و رایانه ای را در خود دارد.
لازم به ذکر است کتابهای انتشارات دانشکده صداوسیما در فروشکاههای سروش به فروش می رسد. اگر این کتابها را در آنجا نیافتید ، این هم تلفن انتشارات دانشکده صداوسیما:22014652
(سلام به دوستان خوبم . برای دادن نظرات خوبتون تو این قالب بخش نظرات به بالای مطلب انتقال پیدا کرده. از نظراتتون بی نهایت سپاسگزارم)
بهتر است زوم را دستی انجام دهید ، اگر زوم اتوماتیک باشد بزرگنمایی متغیر به دست می آید؛ کنترل زوم اتوماتیک بر اساس این است که شما تا چه اندازه دکمه را به سمت پایین فشار می دهید.
Back Focal Distance: را در دوربینهای تصویربرداری FF می گویند. برای آزمایش این که بدانیم سیستم فوکوس دوربین تنظیم است ابتدا دیافراگم را بر روی حالت «دستی ـ Manual» می گذاریم تا عمق میدان کم شود بعد زوم این می کنیم ـ فاصله دوربین تا جسم مورد نظر باید 3 متر باشد ـ بعد عمل فوکوس را انجام می دهیم ،آرام آرام عمل زوم اوت را انجام می دهیم اگر در تمام مسیر فوکوس از بین نرفت سیستم فوکوس دستگاه سالم است؛ در غیر این صورت Back Focal دوربین خراب است.
تذکر: هنگامی که نما باز می شود Sharpnessنما کم می شود،آن را با فوکوس اشتباه نگیرید.
چراغ تالیTolly دوربین را هنگام ضبط خاموش نمایید تا .....
![]()
![]()
![]()
(سلام به دوستان خوبم . برای دادن نظرات خوبتون تو این قالب بخش نظرات به بالای مطلب انتقال پیدا کرده. از نظراتتون بی نهایت سپاسگزارم)
دو سریال دیگری که در ایام نوروز به ترتیب از شبکه اول و سوم سیما پخش شدند دوسریال پیامک از دیار باقی ساخته سیروس مقدم و مرد هزار چهره به کارگردانی مهران مدیری بود. پیامک از دیار باقی به سیاق ساخته های اخیر سیروس مقدم بازهم تمی ماورایی داشت. داستان پیامک از دیار باقی به داستان مردی می پرداخت که به سمت کلاهبرداری رفته و سر تمام مشتریان خود را در ساختمان کلاه گذاشته است. این کلاه گذاشتن به دایره خانواده هم کشیده شده و او سر همسر خود را نیز کلاه گذاشته و پس از سالیان متمادی زندگی در کنار او به او خیانت کرده و زن جوانی را نیز به عقد خود در آورده است ، در ادامه برای رهایی از دست طلبکاران نقشه ای می کشد و این سر آغاز داستان است.سیروس مقدم از جمله کارگردانانی است که امضایش به لحاظ ساختاری پای اثرش هست و بیننده پس از دیدن 3 -4 اثر از سیروس مقدم به راحتی می تواند کارهای او را از سایر کارگردانان تشخیص دهد که این امر به یک شاخصه برای وی تبدیل شده است که متاسفانه بسیاری از کارگردانانی که در تلویزیون کار می کنند فاقد آن هستند. استفاده از دوربین روی دست و حرکتهای سیال دوربین ، رنگمایه تیره ، نورپردازی موضعی و بزرگنمایی در برخی نماها از شاخصه های کارهای سیروس مقدم محسوب می شوند که شاید در کارهای اول او بی محابا مورد استفاده قرار می گرفت اما در دو کار آخر او اغماء و پیامک از دیار باقی و حتی در تله فیلم آخر او از این شاخصه ها به درستی و به جا استفاده گردیده است. به لحاظ داستانی ، داستان سریال جدید بود و قابل پرداخت اما متاسفانه در بازی پرداخت درستی صورت نگرفته بود زیرا تمام بازیگران به نحوی خود را تکرار کرده بودند و تنها بازیهای افسانه بایگان و رضا شفیعی جم از سایر بازیگران متمایز و قابل تقدیر بود. حامد کمیلی در نقش حامد متاسفانه به دلیل پرداخت نادرست شخصیت به نحوی تکرار کارهای پیشین او بود. حامد کمیلی به لحاظ بازیگری یکی از نیروهای بالقوه بازیگری است که اگر به صورت صحیح از سوی کارگردانی که به هدایت بازیگر اشراف کامل داشته باشد هدایت شود مطمئنن بهترین بازی خود را ارائه خواهد داد اما در از او به درستی در کارها استفاده نمی شود و تقریبا پای ثابت کارهای سیروس مقدم شده است . حال در نظر بگیرید بهترین بازی حامد کمیلی را در سریال به دنیا بگویید بایستد به کارگدانی محمرضاآهنج که آنقدر هدایت بازیگران خوب بود که به نظر من بهترین بازی کمیلی را در آن سریال می توان یافت. افسانه بایگان با یک بازی مقتدرانه و متفاوت بات کارهای گذشته خود به سیما بازگشت و یکی از نقاط قوت سریال بازی شایان ذکر او بود. اما بازی سروش گودرزی پس از بازگشت به تلویزیون متاسفانه اصلا قابل بحث نبود و گودرزی برای به دست آوردن جایگاه پیشین خود تلاش بسیاری انجام دهد. از دیگر نقاط ضعف سریال بازی حمید لولایی در نقش دایی بود . حمید لولایی مدتیست در تمام کارهایش تیپ مورد اقبال چند سال گذشته خود را در سریال زندگی به شرط خنده به کارگردانی مهدی مظلومی را تکرار می نماید و اگر ظاهرش شبیه آن تیپ نباشد عملکردش بی شباهت به آن کارنیست. سریال پیامک از دیار باقی با بهره گیری از بازیگران شاخص آن میزان که شایسته بازیگرانش بود مورد اقبال قرار نگرفت و این از عدم پرداخت صحیح فیلمنامه(تصویرنامه) سریال بود.
![]()
![]()
![]()
سریال دیگر مرد هزار چهره به کارگردانی مرد اول ساخت سریالهای طنز یعنی مهران مدیری بود. مهران مدیری با ساخت مرد هزار چهره برای چندمین بار ثابت کرد که هنوزهم خبره ترین کارگردان طنز تلویزیونی در ایران است . نویسنده این سریال تیم پیمان قاسم خانی بود که او هم ثابت کرده است که در نوشتن کارهای طنز موفق ترین چهره است. داستان سریال در مورد فردی به اسم مسعود شصت چی کارمند دون پایه ثبت احوال بود که به اجبار پدر دختری که به او علاقمند است خود را به عنوان پسر او یعنی سپهر جندقی جا بزند و به این ترتیب جایزه او را از بانک دریافت نماید و این آغاز ماجرایی است که هر بار مسعود شصت چی از جای جدیدی سر در بیاورد و ماجراهایی را بیافریند. نقطه قوت این سریال بی شک حضور خود مهران مدیری در نقش مسعود شصت چی است. در نظر بگیرید بازیگر دیگری را در این نقش بسیار متکی بر بازیگر ، مطمئنن هیچ بازیگری این قدرت را نداشت که این نقش عظیم را بازی کند و بتواند بیننده را با خود همراه سازد. مهران مدیری با انتخاب بازیگرانش به خوبی نشان داده که توانایی بازیگران را به خوبی می شناسد و می تواند به بهترین نحو ممکن از آنان بهره مند شود. بازیهای جذاب بسیاری را در این سریال شاهد بودیم . یکی از نقاط قوت سریال بازی جذاب بهاره رهنما بود. بهاره رهنما نشان داده که در نقشهایی که به او به عنوان بازیگر سپرده می شود می تواند بهترین بازی خود را با شاخصه های مربوط به نقش بیافریند و این هنر بازیگر است که نقشهایش را بتواند در عین شباهت متفاوت به اجرا در آورد. یکی از شاخصه های کارهای مهران مدیری استفاده از تکیه کلامهای خاص است که به راحتی در میان جامعه باب می شود. این امر باعث می شود تا مدتهای طولانی سریال یا برنامه ای که چنین سیاسیتی را در پیش می گیرند در بین اذهان جامعه باقی بمانند. یکی از نقاط جذاب سریال مرد هزار چهره رفتن به میان شغلهایی بود که برای مردم از ویژگیهای خاصی برخوردارند و به نحوی شغلهای حساس جامعه اند و دور خود پیله ای پیچیده اند که مردم از دور به آنها می نگرند و بسیار علاقمندند تا به آنها به طریقی نزدیک شوند. حال مهران مدیری در یک سریال ویژه نوروز بیننده را دعوت می کند تا به میان این قشرها برود و با آنان به نحوی دلچسب شوخی می کند و با یک ذره بین بسیار دقیق لایه های زیرین آنان را به بیننده نمایش می دهد و ایراداتشان را هم به آنان نشان می دهد. این جرات مندی در کنار پرداختی صحیح این امکان را به سریال مرد هزار چهره می دهد که هم به لایه های پنهان شغلهایی چون پزشکی و نیروی انتظامی و شاعران و نویسندگان و حتی پدرخوانده ها برود هر چه می خواهد بگوید اما چون لفاف طنز را به کار برده آنچنان به چشم نیاید اما بیننده پس از دیدن به فکر فرو رود و حرفهای پنهانی مهران مدیری را درک نماید. به هر سو اگر بخواهیم از یمان این دو سریال که بیننگان بسیاری را جذب نموده بودند یکی را بر دیگری ارجح بدانیم سریال مردهزار چهره به مراتب در رتبه بالاتری قرار می گیرد و نشان می دهد مردم ما نیازمند دیدن کارهای طنزند و این نیاز در همه ماهای سال به چشم میخورد اما به نظر می رسد سیاستهای سازمان مدتی است به سمت ساخت ملودرامهای آبکی و بعضا سریالهای ماورائی رفته است و این در حالیست که صاحبنظران امر رسانه کارهای طنز را سوپاپ اطمینان جامعه می دانند.
س ـ خ ![]()

همونطور که قول داده بودم دو پستمونو به نقد سریالهای نوروز اختصاص بدیم که این پست به نقد سریال نشانی ساخته رامبد جوان و قرارگاه مسکونی ساخته سید جواد رضویان می پردازم. در ایام نوروز به دلیل ساعات پخش سریالهای مختلف و تداخل این ساعات با دید و بازدیدهای خانواده ها باعث میشه برخی از سریالها مورد بی مهری واقع شده و کمتر به آنها توجه می شود یکی از این سریالها نشانی بود که با اینکه دارای داستان جذاب و تا میزانی بکر بود ولیکن به دلیل همان ساعت پخش نامساعد نادیده گرفته شد.
داستان سریال نشانی بر مبنای شعری از سهراب سپهری – خانه دوست کجاست – شکل گرفته بود. داستان دختری به نام لیلا که در کودکی تمام خانواده خود را بر اثر یک حادثه از دست داده و عمه او بنام مه لقاء سرپرستی او را برعهده گرفته بود . لیلا به دلیل پرورش پیدا کردن در کشورهای خارجی خصوصا دبی فاصله بسیاری با فرهنگ و زبان ایرانی پیدا کرده است و عمه مه لقا با اینکه تلاش بسیاری در جهت آشتی لیلا با اصالت خود دارد اما هربار نتیجه کمتری می گیرد. لیلا میرعامل شرکت عمه خود است و شرکت در آستانه ورشکستگی قرار دارد که عمه مه لقا نقشه گنجی در خانه ای قدیمی در ایران را به لیلا می دهد تا اگر توانست آنرا پیدا کند همه گنج مال او باشد و خود را از وضعیت بغرنجی که در ان قرار گرفته نجات دهد. ایران با دوست قدیمی خود که یک پزشک ایرانی است راهی ایران می شود و توسط برادر و پدر دوستش وارد خانه ای که عمه نشانی اش را داده است می شود و این آغاز ماجراهای بسیار برای لیلا و آشنایی او با فرهنگ ایرانی است. فیلمنامه نشانی را فلورا سام نوشته است که تا به حال سریال موفقی چون همسایگان و چند تله فیلم را شاهد بوده ایم. فیلمنامه این مجموعه بسیار سر راست و بی نقص نگاشته شده است . تعدد شخصیت در آن زیاد است اما همه در جای خود قرار دارند و باعث نمی شوند بیننده دچار سردرگمی شوند. داستان با فراز و نشیب درستی بیان می شود و تا پایان داستان اوج دارد و باعث کسالت بیننده نمی شود. شاید تنها موردی که از سوی بینندگان این سریال به عنوان مشکل بیان شد لهجه آتنه فقیه نصیری در نقش لیلا بود که درک آن برای برخی از مخاطبان سخت شده بود که البته این امر مسئله دور از ذهنی نبود به هر حال در یک کار که همه به شیوه معمول حرف می زنند بیان لهجه دار یک شخصیت کمی باعث آزار می شود چون ذهن مخاطب در کل تمایل دارد که همه صحبتها را به یک نوع بشنود و حوصله تطبیق ذهنی را ندارند. اما یکی از نقاط قوت سریال به واقع بازی دلچسب آتنه فقیه نصیری بود که توانسته بود دوباره در اوج ظاهر شود. کارگردانی بدون لکنت رامبد جوان و هماهنگ کردن بازیگران جوان و کهنه کار در کنار هم و در عین حال بهره گیری از بازیگران کمدین در کنار بازیگران جدی بسیار خوب پاسخ داده بود و بازیها همه در یک سطح خوب بودند. بازی آتنه فقیه نصیری در کنار فلورا سام و پروانه معصومی و کوروش تهامی و امیرحسین صدیق و پرویز پورحسینی و برزو ارجمند و سعید پورصمیمی و داوود رشیدی کار بسیار خوبی بود و گاهی باعث شکسته شدن کلیشه های بازیگران گشت مانند اتفاقی که برای کوروش تهامی در این سریال روی داد. در بعد ساختار بصری و طراحی های لباس و صحنه هم سعی شده بود تا در حد امکان به فضای کلی داستان نزدیک باشد که در این امر هم موفق بودند. در کل من بیشترین امتیاز را به سریال نشانی می دهم که به زیباترین وجه ممکن شعری از ادب فارسی را پایه داستان خود قرار داد و توانست آبرومندانه آنرا به ثمر برساند به دور از اینکه دچار شعارزدگی شود.
سریال بعدی که در ایام نوروز پخش گردید سریال قرارگاه مسکونی به کارگردانی سیدجواد رضویان از شبکه 5 سیما بود. این سریال سال پیش به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما تولید شده بود و لیکن به دلایلی که روشن نشد از پخش آن جلوگیری شد و امسال با ارفاق از شبکه تهران پخش گردید. سریال قرارگاه مسکونی سریالی بود که بر اساس شوخی های کلامی و طنز موقعیت شکل گرفته بود. داستان سریال قرارگاه مسکونی درباره 8 سرباز وظیفه بود که در آخرین روزهای سال و در آستانه سال نو تلاش داشتند تا به خانه های خود باز گشته و در شب عید و روز اول سال نو در کنار خانواده هایشان باشند اما تنها با مرخصی 4 تن از آنها موافقت می شود و 4 تن دیگر باعث می شوند که 4 نفر اول نتوانند از قرارگاه بروند و این آغاز ماجراست. داستان تا انتها به راههای مختلفی که این سربازان در پیش می گیرند تا از قرارگاه فرار کنند می پردازد. اما در داستان ضعف بسیار به چشم می خورد یکی از این ضعفها ادامه پیدا کردن این نقشه ها تا انتهاست به این معنی که داستان شروع و اوج و فرود ندارد و داستان در یک خط مستقیم بیان میشود حتی آمدن خانواده دو تن از سربازان هم به قرارگاه اوجی در داستان ایجاد نمی کند و باز ما شاهد همان فرارها هستیم و این در صورتیست که با ورود خانواده ها باید کمی تب و تاب بچه ها برای فرار کم شده باشد که در داستان چنین چیزی دیده نمی شود. تعدد بازیگر در اینکار هیچ کمکی به پیشبرد داستان نکرده است و این در حالیست که اکثر این بازیگران خود به تنهایی می توانند بار یک کار کمدی را به دوش بکشند. مهران غفوریان، سیدجواد رضویان، سید علی صالحی، علی صادقی، یوسف صیادی، ارژنگ امیرفضلی ،آرش نوروزی شهرام قائدی ، جواد عزتی ، محسن قاضی مرادی و بسیاری دیگر به همراه قاسم زارع و شهره لرستانی و محمود بهرامی و مهران رجبی نتوانسته پاسخ دلچسبی را به کار بدهد و بیننده تنها به دلیل اینکه وافعا نیازمند خنده و انبساط خاطر هستند به همین کم هم رضایت می دهند و راضی هم هستند در حالیکه حق بیننده به مراتب بیش از این کارهاست. یکی دیگر از مشکلات داستان تکیه بر این موضوع بود که داستان در سال 68 می گذرد در حالیکه هیچ المان و نشانه ای که این داستان در آن دوره زمانی روی داده باشد دیده نمی شود و تنها با یک کپشن خالی روی تصویر مکان و زمان نوشته می شود و دیگر هیچ نشانی دیده نمی شود. متاسفانه کارگردانی کار هم آنچنان خوب نیست و گاهی بازیگران به امان خدا رها شده اند و هرکدام کار خود را ارائه می دهند و همه بازیگران در حد کلیشه و تیپ سابق خود مانده اند . تنها امتیاز سریال را تنها می توان شعر تیتراژ آن دانست که کل داستان را به زیبایی بیان می کند . در نهایت داستان قرارگاه مسکونی نه تنها در سطح باقی ماند بلکه بسیاری از بازیگران خود را نیز زیر سوال برد و تنها لحظاتی موفق شد گل لبخند را بر لبهای بینندگان خود بنشاند و این در حالی بود که این سریال با توجه به بازیگرانش قابلیت داشت تا بیننده را به قهقهه های شیرین دعوت کند.
لطفا در آخر حتما به این آدرس برینhttp://www.afarideh.blogfa.com/
س _ خ ![]()
سال نو مبارک. یک سال دیگه هم برای همه مون گذشت. بار پروردگارا
برای لحظه لحظه زندگیم تو را شکر می گویم و می خواهم که حتی
لحظه ای مرا به حال خودم رها نسازی.

خب امیدوارم خیلی به همه تون خوش گذشته باشه هوای بهاری و
حال و هوای خوشو تلویزیون با اون همه برنامه های جدید و فیلمها و
سریالهای جورواجور که هر کسی رو با هر سلیقه ای می تونست جذب
کنه. البته متاسفانه بازهم برنامه های مناسبتی متاسفانه با ساختارهای
تکراری ساخته شدن و باز هم چند تا مجری مقابل چندین میهمان هنرمند
و ورزشکار نشستن و باز سئوالات تکراری پرسیدن. به نظر می رسه
موفق ترین برنامه ها متعلق به گروه کودک و نوجوان شبکه های مختلف
بود که حداقل تلاش کرده بودن در برنامه های ویژه نوروزشون یه
تغییراتی هر چند ناچیز به وجود بیارن. متاسفانه بدترین عملکرد متعلق
به مسئولانی بود که وظیفه شون بستن کنداکتورهای برنامه ها بود . به
هر حال دوستان همکار ما باید بدونن که بیننده تلویزیون پای ثابت
برنامه ها در ساعات مختلف شبانه روز هست و نمیشه با دید بسته به
چیدمان برنامه ها پرداخت. به نحوی که متاسفانه از ساعت ۱۲ تا ۱۶
و از ساعت ۱۷ تا ۲۰ هیچ برنامه جذابی برای پخش در نظر گرفته
نشده بود و بیننده در این ساعتها واقعا دچار کسالت روحی می شد.
متاسفانه دوستان خوب ما شرایط حاکم بر جامعه را کمتر در نظر
می گیرند و هیچ توجهی به اینکه بسیاری از مردم توانایی مسافرت و
حتی خویشاوندی را برای دید و بازدید ندارند را نکرده و چیدمان درستی
را برای برنامه ها در نظر نمی گیرند. از سوی دیگر امسال تنها ۴ سریال
نوروزی برای سیما در نظر گرفته شده بود که به نظر برای راضی نگاه
داشتن بیننگان کم بودند. البته باید از نمایش تله فیلمهای مختلف از
شبکه های سیما یاد کرد که بسیار جای امیدواری برای دست اندرکاران
سیما بوجود آورده بودند و بسیاری از آنها قابلیت های بالایی داشتند و
بسیار خوب ساخته شده و توجه بسیاری به جذب مخاطب داشتند.

۴ سریال ( به ترتیب الفبا): پیامک از دیار باقی . قرارگاه مسکونی .
مرد هزار چهره و نشانی سریالهایی بودند که برای نوروز امسال(۸۷)
در نظر گرفته شده بودند . سریال پیامک از دیار باقی ساخته سیروس
مقدم بسیار تداعی کننده فیلم توبه نصوح محسن مخملباف بود و تا
این لحظه متاسفانه به پایان نرسیده تا بتوان بهتر به آن پرداخت .

سریال قرارگاه ساخته جواد رضویان که برای سال پیش تولید شده
بود امسال از شبکه تهران پخش شد و آنهم نقاط ضعف و قوتهای
بسیاری داشت . سریال مرد هزار چهره ساخته مهران مدیری تجربه
جدیدی در میان کارهای وی محسوب میشد که آنهم کار جدیدی بود
و با استقبال بسیاری مواجه شد و در نهایت سریال نشانی ساخته
رامبد جوان که در نوع خود داستان خوب و ساختار محکمی داشت
و بسیار خوب ساخته شده بود . در این فرصت به همین اندک بسنده
می کنم و در نوشته های بعدی به نقد سریالهای نوروزی خواهم پرداخت
شما دوستان خوب منهم اگه دوست داشتین نظرتونو درباره سریالهای
نوروزی و برنامه های نوروز بنویسید. امیدوارم سال ۸۷ بهترین سال
زندگیتون باشه و به بهترینها برسین. ان شاء الله.
س ـ خ ![]()

ایام می آیند که بر شما مبارک شوند
مبارک شمایید(مولانا)
هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد

سلام به همه دوستان خوبم در آستانه بهار
زیباترینها رو براتون آرزو می کنم و
امیدوارم سال بسیار خوب و پر برکتی پیش رو
داشته باشید و بهترین اتفاقات زندگیتون تو
این سال جدید(۱۳۸۷) براتون روی بده. سر
سفره های هفت سین مارو فراموش نکنین.
دوستدار همیشگی شما عزیزان.
باشید و عمر
نداشته باشین. (بچه های نمای آخر ۲۵ فریم)

تیتراژ7 ...
1- تیتراژ به لحاظ زمانی و مجتوایی باید به گونه ای باشد که از حالت تیتراژ خارج نشود و جذابیت آن حفظ شود.
2- صداو تصویر در تیتراژ باید متناسب با حال و هوای برنامه باشد به ویژه در برنامه های مناسبتی، مناسبتی شاد باید تیتراژ نمایانگر شادی باشد. باید تصاویر و موسیقی یا صدای تیتراژ از فضای درون برنامه را معرفی کند.
3- با توجه به زمان اختصاص داده شده به تیتراژ بهتر است تصاویر کوتاه یا ثابت باشد تا بهتر دیده شود. اما ممکن است این ویژگی عمومیت نداشته باشد.
4- امروزه اسمی ذکر شده در تیتراژ کاربرد تخصصی دیگری هم دارد و آن این است که برنامه سازان با متخصصین مختلف در حوزه برنامه سازی آشنا می شوند و برای مجموعه خود که قصد تولید دارند از آنها استفاده می کنند.
5- تیتراژ خود یک برنامه تلویزیونی است.
6- چگونگی نمایش تیتراژ:
سازندگان برنامه یا برنامه هایی که خارج از سازمان صدا وسیما و به هزینه و سفارش سازمان در چهارچوب قرار داد به ساختن برنامه می پردازند باید در تیتراژ برنامه هایشان از به کاربردن نام خود یا افراد دیگر به عنوان تهیه کننده خودداری کنند زیرا تهیه کننده صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران بوده و سازنده برنامه مجری طرح نامیده می شود.
7- به منظور حفظ حقوق مولفان و سازندگان برنامه ها یا برنامه هایی که در کشورهای خارج یا سازمانهای داخلی به جز سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه شده و با استفاده از آنها برنامه های دیگری برای سازمان ساخته می شود تهیه کنندگان و مجریان طرح موظفند موارد زیر را دقیقاً موارد زیر مورد عمل قرار دهند:
الف ـ از به کاربردن نام صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان تهیه کننده در تیتراژ برنامه یا برنامه های خود خوددداری نمایند.
ب ـ در صورت نیاز در تیتراژ برنامه به سازنده ابتدایی برنامه اشاره شود(طبق مقررات و آیین نامه)
تبصره: از نام بردن سازمانها و موسسه های خصوصی انتفاعی که به گونه ای در ساخت برنامه سهم دارند، چون استودیوهای صدا، دوبلاژ، لابراتوار عکاسی یا فیلم و... در تیتراژ پایان برنامه خودداری و تنها به ذکر نیروی انسانی سهیم در ساخت برنامه طبق مندرجات آیین نامه بسنده شود.
8- از نام بردن و تشکر از واحدهای سرویس دهنده سازمان چون لابراتوار، دوبلاژ، دکور، گروههای نور،صدا، دوربین،حمل و نقل، هماهنگی، امورعمومی ،حراست ،نام مدیران حوزه ها و اطلاعات و برنامه ریزی اکیداً خودداری شود.
9- چنانچه در ساختن برنامه پاره ای از سازمانهای دولتی به گونه ای همکاری موثر داشته باشندمی توان پس از جذب مجوز از سازمانهای مربوطه و سازمان صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران تنها یک بار در ابتدای اولین بنامه مجموعه ها یا انتهای آخرین برنامه با نام بردن از آن سازمانها همکاری و همگتمی شان را در انجام رسانی برنامه ها ارج نهاد.
10- در مورد برنامه هیا مشارکتی با سازمانها و نهادها می توان فقط با ذکر نام نهاد و جمله «با مشارکت» از حمایت انها قدردانی نمود. در چنین مواردی تهیه کننده باز هم صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

حسن گلاب پسری است معلول که توسط زنی تنها و بی کس نگهداری میشود اما پس از مرگ زن برادر ناتنی اش او را به نحوی از زندگی خود خارج می کند و با قرار دادن او بر لبه بلندی باعث پرتاب و مرگ مغزی حسن گلاب می شود و این تازه اول داستان است.گلبهار دانشجوی سال آخر پزشکی که دوره انترنی خود را در بخش عمل بیمارستان پیوند می گذراند به نحوی غریب شاهد روح حسن گلاب می شود و با او ارتباط برقرار می کند و این آغاز عشقی افلاطونی میان یک روح و یک انسان زنده می شود ، روحی که گاهی به مراتب از یک انسان زنده قابل اعتمادتر و مطمئن تر است. داستان مجموعه حلقه سبز در همین چند خط خلاصه می شود اما ابراهیم حاتمی کیا همچون گذشته از همین خط داستانی ساده توانست سریالی زیبا با مضمونی اجتماعی _ عاشقانه ارائه دهد که بیننده را تا پایان داستان با خود همراه ساخت. ُ این سریال هم به سیاق باقی کارهای حاتمی کیا خالی از حرف و حدیث منتقدان نبود. در نخستین هفته های آغاز نمایش سریال حلقه سبز که مصادف شد با پایان ایام ماه مبارک رمضان و تمام شدن سریالهای مناسبتی آن ایام و شباهت دو _ سه قسمت ابتدایی سریال حلقه سبز به سریال اغما که موضوع آن نیز تمی ماورایی داشت باعث شد تا منتقدانی که کمتر حوصله می کنند تا سریالی را تمام و کمال ببینند و بعد پیرامون آن به اظهار نظر بپردازند سریال را کپی برداری از سریال اغما بدانند، غافل از اینکه سریالی همچون حلقه سبز قریب به دوسال مراحل تولید خود را گذرانده بود و مدتها در انتظار پخش قرار داشت ، حال آنکه سریال اغما در گروه سریالهای مناسبتی قرار می گرفت که اینگونه سریالها حداکثر زمانی که برای تولیدشان در نظر گرفته می شود، 4 تا 6 ماه پیش از مناسبتی است که سریال برای آن ایام ساخته می شود که این نشان از عدم آگاهی منتقدانی بود که در زمینه تلویزیون نقد می نگارند و از مراحل تولید کارها کمترین اطلاعی ندارند. دیگر اینکه سریال اغما پیرامون حضور شیطان در عرصه های زندگی انسانها بود و سریال حلقه سبز پیرامون ارتقا روح انسان بود و مراحل تکامل را به زیبایی در برابر دیدگان بیننده نمایان می ساخت.

داستان سریال حلقه سبز بسیار مبتنی بر آیات قرآن بود و در بسیاری موارد بیننده آشنا با علوم قرآنی به خوبی می توانست آیه مورد نظر نویسنده (حاتمی کیا) را به طور کامل از میان دیالوگهای شخصیتها تشخیص دهد اما این بهره گیری آنقدر ظریف صورت گرفته بود که هیچ گاه باعث دلزدگی بیننده تا پایان داستان نشد. در سینما و تلویزیون ایران کارهای بسیاری با مضمون عاشقانه ساخته می شوند اما در کمتر کاری بیننده شاهد یک عشق ناب ، بی چشمداشت زمینی می تواند باشد و گاه آنقدر داستان عاشقانه را به قول تلویزیونیها گل درشت به نمایش می گذارند که بیننده از دیدن هرچه داستان عاشقانه دچار مشکل می شود . اما در حلقه سبز طی شدن مراحل تکامل چه به لحاظ دنیوی و چه به لحاظ معنوی برای حسن گلاب و حتی در مواجهه با او برای گلبهار آنقدر با پختگی صورت می گیرد که برای بیننده این آرزو و خواسته بوجود می آید که منتظر یک معجزه باشد تا این عشق به فرجامی نیکو برسد و در پایان داستان تصادف نه تنها یک عنصر زائد به نظر نمی رسد که در بسیاری از سریالها و فیلمها به آن متوسل می شوند تا داستان را به نحوی به پایان برسانند بلکه به خوبی می توان آن حادثه را درک کرد و آگاه شد که از ابتدای داستان نویسنده چنین پایانی را برای شخصیت اصلی داستان خود در نظر داشته تا از این طریق هم او را به عاشق خود برساند و هم با مرگ مغزی او و با اهداء قلب مهربانی که تازه توانسته عشق واقعی را با تمام وجود خود درک کند به مادری که در قسمت پیش از آخر فدارکاری عاشقانه اش را برای حفظ فرزندان و کیان خانواده اش به نمایش درآمده ، جان تازه ای ببخشد ومرگ او را آغاز زندگی شیرینی نشان دهد که به بیننده خود القاء می کند که در پس مسیری عاشقانه و با تکامل یافتن در دنیای خاکی به زیبایی به نوزایی جدیدی در جهان بالا دست پیدا خواهیم کرد. این پیام آنقدر به زیبایی در سرتاسر داستان و آرام و آرام در جان بیننده می نشیند که در پایان داستان به خوبی اختتامیه داستان را می پذیرد و رقص عاشقانه دو قاصدک عاشق که نماد حسن گلاب و گلبهار است را شادمانه جشن می گیرد . زیرا نشان دهنده وصال است و این می تواند زیباترین پایان برای داستانی عاشقانه باشد.

در پس زمینه داستان سریال حلقه سبز ، اهداء عضو از افرادی که دچار مرگ مغزی شده اند مطرح می گردید که این امر برای نخستین بار بود که در یک سریال به طور جدی به این امر مهم پرداخته می شد. متاسفانه جبهه گیری منفی بسیاری از پزشکان و مسئولین اهدای اعضا و همچنین دامن زدن به این منفی بافیها از سوی بسیاری از مطبوعات و مجلات باعث شد که بسیاری مدعی شوند که در زمان پخش این مجموعه آمار اهداء عضو به شدت کاهش یابد در حالیکه در این مجموعه موضوعی که باعث این واپس زدگی از سوی جامعه بشود هیچگاه به نمایش گذارده نشد و چه بسیار افراد بودند که در همین زمان علاقمند به اهداء عضو خود شده بودند اما ما عادت کرده ایم در همان ابتدا نسبت به آنچه می دانیم موفق خواهد بود موضع منفی بگیریم و منفی بافی کنیم، هر چه نباشد ما ایرانی هستیم و این یکی از صفات بسیار بد ماست.

سریال حلقه سبز از بازیگران خوبی بهره مند بود. حمید فرخ نژاد همچون گذشته بهترین بازی خود را ارائه داد. نمایش یک کاراکتر در سنین مختلف آنهم در یک برهه زمانی محدود کار بسیار دشواریست که فرخ نژاد با تکیه بر تجربات گذشته خود و بهره گیری از شوخ طبعی ذاتی که در وجود خود دارد توانست به خوبی از این ورطه دشوار خود را به سلامت بیرون بکشد . توجه به قسمتهایی که دوران کودکی را سپری می نمود ، بازی شیرین و دلنشینی که با تن صدا و میمیک چهره و سرخوشیهای کودکانه که در بازی با قاصدکها که نمایش حضور ارواح دیگر و استقبالشان از روح حسن گلاب بود به نمایش می گذاشت تا آن زمانی که دوران میانسالی را با طمانینه و وقار به نمایش می گذاشت تا بازی پیرمرد در سکانس پایانی و خداحافظی با زندگی ، همه و همه نشان دهنده قدرت بازیگری حمید فرخ نژاد و بازی گیری خوب حاتمی کیاست. بازی گیری از بازیگران یکی از ارکان اساسی در کارگردانی است و یکی از اساتید این فن ابراهیم حاتمی کیاست که در کارهای خود اشراف به این تکنیک را به خوبی به نمایش گذاشته است. البته بهره گیری از بازیگردان هم در این امر بی تاثیر نیست و بازیگردانی محمد حاتمی هم یکی دیگر از نقاط قوت سریال بود ولیکن نگاه داشتن بازیها به صورت یکدست تنها هنر کارگردان است که از هیچکس در امر تولید بر نمی آید. در سریال حلقه سبز بازیها بسیار یکدست است و این در حالیست که در این سریال از مجموعه ای بازیگران بهره برده شده بود که زیاد چهره های آشنایی برای بینندگان نبودند. بازی سیما تیرانداز که به حق بهترین گزینه برای اجرای نقش گلبهار که ارائه دهنده شخصیتی زجر کشیده و خودساخته بود، به شمار می رفت و نیز شانس دیگری برای هر چه بهتر شدن سریال بود. استفاده از گروهی خبره و کاردان همانند بهره گیری از تصویر بردار خوب و بستن قابهای زیبا در زوایای جدید یکی دیگر از نقاط قوت سریال به شمار می رفت ، همچنین در تدوین ، ریتم تندی که برای کار در نظر گرفته شده بود توانست تا بیننده را نه تنها از دیدن کار خسته و دلزده نکند بلکه او را ترغیب به دیدن کار تا پایان داستان کند بدون آنکه لحظه ای او را از دیدن خسته کند .بهره مندی از جلوه های ویژه بصری دیگر به یکی از شاخصه های کارهای ماورایی تبدیل شده است ولیکن می توان به جرات ادعا کرد که بی نقص ترین بهره گیری از اینگونه جلوه های ویژه تصویری را در این سریال شاهد بوده ایم که از نگاه تیزبین ابراهیم حاتمی کیا غیر از آن نیز توقعی نمی توان داشت. به هر حال سریال حلقه سبز به عنوان دومین سریال ابراهیم حاتمی کیا پس از خاک سرخ که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده بود ،نمره قبولی بسیار خوبی را در مقایسه با کارهای دیگر کسب نمود و توانست در ژانر اجتماعی نیز نمونه ای قابل دفاع را ارائه دهد.
: White Balance
برای دوربینهای ویدیویی یک کار ضروری است و آن را نباید یک کار تزیینی دانست. مشابه این عمل در فیلمبرداری با «فیلتر» انجام می شود.
اما تعریف White Balance: توجیه دوربین نسبت به سه رنگ اصلی. در نورسفید نسبتهای متفاوتی از قرمز ، سبز وآبی وجود دارد و وقتی ما عمل وایت بالانس را انجام می دهیم ، در واقع به دوربین می گوییم که منظورمان از سفید، چه سفیدی است.
Black Balance در واقع معکوس White Balance است.....
۱- هر چقدر روابط ميان اعضاي گروه در عين جديت در کار، دوستانه تر و صميمانه تر باشد، کار شما با سهولت بيشتر و مشکلات کمتر پيش مي رود؛ بنابراين از همکاري با کساني که باعث بروز نفاق، تنش، اختلاف و چنددستگي ميان افراد گروه مي شوند، حتي الامکان پرهيز کنيد.
۲- همواره بر مبناي قاعده و تحليل مشخص از شرايط مشخص، کار خود را پيش ببريد. توجه به اين قاعده، انعطافي به شما مي بخشد که گاه در شيوه بازي گرفتن از بازيگران، نحوه دکوپاژ، انتخاب لوکيشن، نحوه زمانبندي و محدوديت امکانات، نجات بخش فعاليت شما از چاله و چاه يک بحران بزرگ خواهد بود.
۳-کار و تلاش جدي براي پيشبرد توليد يک اثر جاي خود، شوخي و خنده، تفريح و مزاح و مطايبه هم جاي خود، در طول ساخت يک اثر به صميمي ترين افراد خود اجازه ندهيد اين دو قلمرو متفاوت را به نحوي با يکديگر مخلوط کنند که ديگر نه از تاک نشاني بماند و نه از تاک نشان زيرا نظم و انضباط مستمر پيش شرط موفقيتي است که شما و گروهتان در پي آن هستيد........

تا حالا یه بچه رو از زمان تولدش تا زمانی که به یک سالگی یا
حتی سن بیشتر برسه دیدین؟ دوستان عزیزم که مادر و پدر هستن
حتما این حس شیرینو با تمام وجودشون حس کردن. خیلی لذتبخشه.
نه اینکه خودم مادر باشم اما بچه های دوستان و آشنایانو زیاد دیدم
خصوصا سه ، چهارتاییشونو از ۴۰ روزگی بغل کردم و حالا هرکدوم
برای خودشون خانم و آقایون ۶ تا ۱۴ ساله ن! خدا عمر باعزت به
همشون بده. حالا چرا این موضوع رو تو وبلاگی که کاملا تخصصیه
عنوان کردم آخه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ وبلاگ نمای آخر ۲۵ فریم یکساله
میشه.
هورررررررررررررررررررررررراااااااااا. خیلی خوشحالم که تو این
مدت تونستیم دوستان خوبی برای خودمون پیدا کنیم و امیدوارم این
روند ادامه داشته باشه. از دوست و همکار خوبم در وبلاگ آقای
باقرسلیمی عزیز باید تشکر کنم که خیلی مواقع وبلاگو به تنهایی
اداره کردن و مطالب علمی بسیار خوبی رو رو وبلاگ قرار دادن،
همینطور از همراهی دوستان خوبم خانم لیلا خوانساری بزرگوار که
شعله راه اندازی این وبلاگو در دل ما روشن کردن و همراهیه بزرگانی
چون آقایان حصاری،امامی،میم.ب.مهاجر،ایرج،مانی،آشنا و خانمها لبافی،
زهره و.... البته از دوستان خوبم که اسامیشونو به صورت نام کوچک
آوردم معذرت میخوام چون خودشون اینطوری معرفی می کردن و می کنند.
و البته از دوستانی هم که نامشونو به دلیل آلزایمر زودرس ذکر نکردم
هم عذر میخوام.
امیدوارم بتونیم این روندی رو در پیش گرفتیم و به نحو احسن ادامه
بدیمو بیشتر در خدمت دوستانمون باشیم.
این وبلاگ دقیقا از احساس نیاز به یک سایت یا وبلاگ تخصصی در
حیطه تلویزیون و رسانه شکل گرفت و امروز جزء اولین وبلاگهای
تخصصیه تلویزیون به حساب میاد. ممنون از همراهی عزیزانی
چون شما.
برای ![]()
سوره خوشیاران( س ـ خ )![]()
امر فرمودند که به مناسبت یک ساله شدن وبلاگ مطلبی را بنویسم:
1- اول که شروع کردیم،پیش خودم فکر نمی کردم که این همه دوستان خوب پیدا کنیم؛ فکر می کردم با توجه به این که سینما در بین ایرانیان جوان محبوب تر از تلویزیون است بیننده زیاد نخواهیم نداشت اما امروز برعکس نظر من ، اتفاقات در حال رخ دادن است هر چند که با وضعیت آرمانی فاصله بسیار داریم اما سعیمان بر این است که به آنجا برسیم.
2- مدیریت وبلاگ را خانم خوشیاران انجام می دهند و عوض شدن قالبهای وبلاگ هر چند وقت با نظر و سلیقه ایشان انجام می گیرد. شاید بعضی از دوستان ایشان را از نزدیک بشناسند اما ایشان انسانی بسیار منظم و وقت شناس و... است و سعی خودش را در بهتر انجام دادن کارهایی که به ایشان محول می شود ،می کند.من همین جا لازم است از ایشان تشکر بکنم که این کار را به عهده گرفتند.
3- آرزو دارم در سالهای دیگر به اتفاق دوستان در جایگاه واحدی بتوانیم این واقعه را جشن بگیریم نه از این راه.
4- عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جــرم به ذیل کــرم بپـــــوش
ارادتمند شما ـ ابوذر باقرسلیمی
یکی از زیرکی ها و هنرهای برنامه سازان سیما بیان معضلات جامعه در لفافی زیبا و قابل فهم برای عموم است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم معضلات اجتماعی وجود دارند و نمی توان با نادیده انگاشتن آنها به این نتیجه دست یافت که چون ما نمی بینیم پس وجود ندارند.
مدتی است شبکه اول سیما اقدام به پخش مجموعه تلویزیونی ساعت شنی به کارگردانی بهرام بهرامیان نموده که تا این زمان توانسته مخاطبان بسیاری را به خود جذب کند که از این بابت باید به سازندگان آن تبریک گفت، که توانسته اند با بیان داستانی نو بینندگان بسیاری را پای گیرنده های خود بنشانند.
ساعت شنی به داستان چندین شخصیت به صورت موازی می پردازد که به نحوی سرنوشتان در گرو دیگری است. داستان زندگی زنی به نام ماهرخ گلستان که پزشک زنان و زایمان و نازایی که خود از عدم باروری رنج می برد و این نقیصه ریشه در روان او دارد و دقیقا این گره داستان است که باعث بوجود آمدن مشکلات بسیاری در طول داستان میشود .ولیکن این داستان تنها یک گره ندارد بلکه به موازات این گره ، داستانهای دیگری نیز از خانواده او بیان می شود و به این ترتیب با شخصیتهای دیگری همچون امیرعلی برادر ماهرخ که مسئولیتی در بهزیستی دارد و همیشه در پی رفع مشکلات زنان بی سرپرست است ودیگری عمه ماهرخ که زنی سرد و گرم چشیده و متدین و دست به خیر است وگره اغلب ماجراها به دست او گشوده می شود . خسرو پدر ماهرخ که مسبب بسیاری از مشکلات در زندگی بچه های خود است و مهشید که زنی تنگدست است و سعی بسیار دارد تا خواهران و برادران خود را از دست پدر خود رها کند و در کنار خود نگاهداری کند و به همین دلیل مجبور به پذیرش پیشنهاد اجاره رحم خود برای خانم دکتر میشود تا شخصیت های زنان خیابانی و مشکل دار. نمایش همه اینها در کنار هم جسارت و حمایت می طلبد که الحمد... هم بهرامیان از آن بی بهره نبوده و هم ریاست محترم سازمان صداوسیما جناب آقای مهندس ضرغامی بهترین حامی برای دست اندرکاران چنین کارهایی بوده اند.
ساعت شنی گذشته از بیان داستانی نو ساختار بسیار جذابی نیز برای بیان داستانهای خود در نظر گرفته است. استفاده از جلوه های تصویری و نوری خاص برای بیان داستان هر شخصیت یکی از نقاط قوت سریال به شمار می رود. بیان ماجراهای ماهرخ گلستان با نورپردازیهای سفید تند و با درخشش بسیار زیاد خود حکایت از عدم سلامت روانی ماهرخ و زندگی دوگانه او با شخصیتی فرا ذهنی دارد. این روند نوری برای خانه سرد و بی روح عمه خانم در تضاد شدیدی قرار دارد . این نورپردازیها و جلوه های نوری برای هر شخصیت متفاوت است و نشان می دهد کارگردان پیش از تصویربرداری برای هر کدام از این شخصیت ها فضای بصری خاصی را مدنظر داشته و توانسته در زمان اجرا با بهره گیری از عوامل با تجربه آنچه را می خواسته به تصویر بکشد.
استفاده از قابهای اصلاح شده و تاکید بر روی شخصیت های اصلی و میزانسن های دیدنی مانند ایجاد فضاهایی خلاقانه برای نمایش بهم خوردن تعادل روانی ماهرخ گستان تا نمایش لانگ شات خانه مهشید که دیگر در آن با همسرش زندگی نمی کند و ... همه نشان از حساسیتهای بالای کارگردان کار و دقت وی برای ایجاد فضاهای بکر و درست در ارائه صحیح داستان دارد.
ساخت یک تیتراژ خوب برای کار یکی از نقاط قوت برنامه سازی به شمار میرود که در این سریال به حق به زیبایی به اجرا در آمده است. تیتراژ ابتدایی با رنگاهی قرمز و آبی تند که از راههایی نورانی عبور می کند و گاه از مسیری به مسیر دیگر میرود هم نشان از گمراهی آدمها و سردرگی آنها دارد و هم گاهی بیننده را در خفقان قرار می دهد و باعث ایجاد حسی میشود که به نظر برسد جنینی در رحم مادر دچار مشکل شده است و تیتراژ پایانی حس تعلیق را به خوبی به مخاطب خود القا می نماید که در این روند نباید نقش موسیقی را نادیده گرفت.
یکی دیگر از نقاط برجسته سریال استفاده بسیار مطلوب از بازیگران است که هر کدام در جایگاه خود از اساتید فن محسوب میشوند و به همین دلیل بیننده با بازیهای یکدست و جذاب روبروست و به این ترتیب راحت تر می تواند با داستان و شخصیت های داستان ارتباط برقرار کرده و یک پله فراتر رفته و با شخصیت های داستان همذات پنداری کند . داستان چنان با ظرافت لحظه به لحظه اطلاعاتی که مورد نیاز بیننده است را در اختیار او قرار می دهد که بیننده در عطش دیدن قسمت بعدی باشد و با ندیدن یک قسمت واقعا بخشی از داستان را از دست بدهد و این نقطه عطفی در ارائه داستان است که این سریال را با سریالهایی که اگر چندین قسمت آنرا هم نبینیند باز در آخر کار کلیت کار را خواهید دریافت ، متمایز می سازد.
بازهم بهره گیری از بازیگران زبده تئاتر و تلویزیون در کنار هم کمک شایانی به مطلوب شدن سریال کرده است. بازیهای زیبای آزیتا حاجیان در نقش مردی دوجنسیتی توانسته با مخاطبین به نحو احسنت ارتباط برقرار سازد . گذشته از آنکه حاجیان جزء بهترین بازیگران است اما سختی این نقش و بازی درخشان او توانسته این نقش سنگین را به سلامت به ساحل برساند وگرنه مقداری کم کاری در ارائه این نقش می توانست آنرا تبدیل به بدترین شخصیت داستان نماید. بازیهای خوب بازیگران از طیفهای و سنین مختلف در کنار هم نشان از کارگردانی خوب بهرامیان دارد. زیرا بسیاری از بازیگران بازیگر کارگردانند و خود به تنهایی نمی توانند از عهده نقشی که به آنها سپرده شده برآیند.
بازی دلچسب و زیبای برزو ارجمند در نقش یک معتاد عاشق با گریمی که کلا چهره اش را از ریخت انداخته بسیار جذاب و دیدنی است همینطور بازی زیبای شهره لرستانی که به حق یکی از بهترین بازیگران تئاتر و سینما و تلویزیون محسوب می شود. نمی توان در این مجال اندک به بررسی بسیاری از جنبه های زیبایی شناختی این سریال پرداخت ولیکن در همین مجال باید از بازیهای بازیگرانی همچون رویا نونهالی، نسرین مقانلو،مهراوه شریفی نیا که با سن کم خود به خوبی از پس نقشی بسیار سنگین برآمده و کوروش تهامی و کمند امیرسلیمانی و رویا تیموریان و همچنین بازیگران خردسال مجموعه خصوصا بازی روان کوثر شهبازی در نقش کودکی ماهرخ ، تقدیر کرد که به نحو احسن توانسته اند بار سنگین این سریال عظیم را بدوش بکشند و آنرا دلپذیر ارائه دهند .
یکی دیگر از شا خصه های سریال ساعت شنی بهره مندی کارگردان آن از دانش تلویزیون است که به خوبی با این مدیوم آشنایی دارد. بهره گیری صحیح از نماهای بسته و نماهای غیرمتعادل در لحظات حساس داستان باعث ایجاد حس تعلیق بیشتری می گردد که البته باید از آن درست بهره گرفته شود که در این کار استفاده از آنها به جا و صحیح بوده است. طراحی صحنه ولباس به فراخور هر شخصیت داستان درست صورت گرفته و برای دو یا سومین بار در سریالهای تلویزیونی شاهد نمایش قشر آسیب پذیر جامعه به نحوی درست هستیم. نمایش خانه مهشید و شوهرش که وضع مالی اصلا خوبی ندارند در تقابل با زندگی ماهرخ و شوهرش آنقدر خوب است که دلیل رضایت مهشید در قبال اجاره رحمش را به خوبی درک می کنیم یا نمایش رفتارهای غیرمطلوب برادر مهتاب در نحوه برخورد با خواهر ما را متقاعد می کند که مهتاب برای فرار از خانه دلیل قانع کننده ای حداقل از نظر خود دارد و به همین ترتیب سایر شخصیتهای داستان تا انتها.
متاسفانه در چندساله اخیر با روند نقدهای بی مورد از خارج از سازمان که از سوی صنوف و نهادها و مجاری مختلفی که حرفه شان هنر نیست و با مناسبات سازمان صداوسیما آشنایی ندارند روبرو هستیم که عرصه را بر برنامه سازان و تهیه کنندگان بسیار تنگ کرده است و ریاست محترم سازمان را برای دفاع از آنها به سختی انداخته است. تنها یک مطلب، مگر نه آنکه ریاست محترم سازمان صداوسیما جمهوری اسلامی ایران از سوی مقام معظم رهبری انتخاب میشوند و ایشان با در نظر گرفتن صلاحیتهای فرد ، ایشان را به ریاست سازمان صداو سیما می رسانند و اگر برنامه هایی که ساخته می شوند همه از مجاری مطمئنی عبور می کنند تا به مرحله ساخت و نمایش در بیایند ، پس نظارت وجود دارد و نمی توان همه چیز را نادیده گرفت و تنها به نمایش تولیدات سطحی و بی مایه ای پرداخت که هیچکس تمایل به دیدن آنها نداشته باشد و تنها صرف پرکردن ساعات پخش تولید شوند.
راستی میخواستم از مضمون تلخ و گزنده سریال اصلا ننویسم اما با پایان گرفتن سریال
دیدم اگه نگم ...... واقعا همیشه باید آدمهای بی بضاعت پله ای باشن که آدمهای پولدار پاشونو بذارن رو دوش اونها و با له کردنشون خودشون به آرامش برسن؟!!!!!!!!!!!!
سلام به تمامی دوستان خوبم. ایام سوگواری سالار شهیدان رو به شما
تسلیت میگم هر چند یه کم دیر . به مدت یکماه در خدمت شما بزرگواران
نبودم و دوست بزرگوارم وبلاگ رو آپ می کردن که بی نهایت ازشون
سپاسگزارم. خوب اومدم تا از یه تجربه بزرگ که تو همین یکماهی که
در خدمت شما نبودم بگم.
همیشه وقتی برنامه مناسبتی رو می دیدم که یه کم سر سری ساخته
شده و نچسبه میگفتم این برنامه سازان ما با اینهمه بودجه توان ساختن
یه برنامه درست و حسابی رو ندارن و بودجه در نظر گرفته شده رو به باد
میدن اما اینبار یک راست در بطن یه همچین کاری قرار گرفتم و با
مشکلات و مسائلی مواجه شدم که به تمامی همکارانم ایمان آوردم.
درست که وظیفه برنامه سازان ، برنامه سازی با کیفیت مطلوب و اعلا
است ولیکن نکات بسیاری در پس پرده وجود داره که نمیذاره خیلی از
ایده هایی که در شروع کار مدنظر برنامه سازان هست و اطمینان به
پیروزی اونها در برابر مخاطبین خود دارند برسند. متاسفانه اعمال
نظرات ناصحیح و گاه دور از ذهن که بر برنامه سازان ابلاغ میشه
یکی از این مصیبتهاست. یا در نظر گرفتن کارشناسی که متاسفانه
حتی کمی بر علم برنامه سازی اشراف نداره برای کارشناسی یک
برنامه آنهم از نوع روتین و زنده واقعا فاجعه س.
همونطور که در نوشته های پیشینم متذکر شدم در بخش انتخاب عوامل
باید به شدت محتاطانه و با شناخت کامل از افراد عمل کرد وگرنه حتی
یک انتخاب ناصحیح می تونه سرنوشت یک برنامه رو علی الخصوص
که اون برنامه زنده هم باشه رو به قهقرا ببره. گاهی همین انتخاب
نادرست ممکنه کار باقی عوامل رو هم زیر سئوال ببره.
در برنامه های زنده عوامل استودیو بسیار تلاش می کنن و همیشه هم
گمنامند . کسانی که هیچوقت دیده نمیشن اما خیلی به آبرومندانه برگزار
شدن کار کمک می کنند. از کارگردان تلویزیونی و منشی صحنه گرفته
تا مهندس فنی و تصویربرداران و مدیر صحنه و کارگران فنی... متاسفانه
راهی برای تشکر از این افراد در یک گروه تولیدی وجود نداره مگر به
کلام.
در آخر باید اعتراف کنم مشکلات عدیده ای هست تا بهترین نتیجه از کار
بدست نیاد کاش میشد یکبار این همه مشکل رو یکجا نشون داد.
راستی یه لطفی کنین اگه برنامه روز خدا رو که از ساعت ۱۹:۳۰ تا
۲۰:۲۰ پخش میشد و بخش مستند که ساعت ۲۳:۱۵ پخش میشد و
کاروان عاشورائیان رو دیدید حتما در همه ابعادش نظرتونو بگید.
س ـ خ ![]()
The PAL and SECAM Television Systems
بیش ار نیمی از کشورهای جهان از سیستم 625 خطی و 25 فریمی استفاده می کنند که سیستم PAL و SECAM جزء این سیستم هستند. در ابتدا فرانسه SECAM را به عنوان یک سیستم نا سازگار و نا همخوان که طراحی شده بود برای حفظ صنعت کارخانه ای آن کشور در برابر واردات وسایل الکتریکی رابه وجود آورد.
دلیل این که چرا سیستم SECAM ناسازگار با سیستمهای تلویزیونی دیگر است به خاطر این که کشورهای کمونیست ، آن کشور را در آن سالها در اشغال خود داشتندو برای این که مردم آن کشور را از تماشای برنامه های دیگر کشورها محروم کنندو از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم ان کشور از سیاستهای کشورهای غیر کمونیست جلوگیری نمایند.......
بین این سه سیستم،4 تفاوت اصلی وجود دارد:
1- تعداد کلی خطوط افقی در تصویر(525 یا 625 خط برای تلویزیونهای که در سیستم استاندارد SDTV برنامه هایشان را پخش می نمایند و1125 و 1250 خط برای تلویزیونهای HD).
2- یک ثانیه از 30 یا 25 فریم تشکیل شده است؛ مثلاً در سیستم PAL هر 25 فریم ، یک ثانیه را تشکیل می دهد در حالی که در سیستم NTSC، هر 30 فریم یک ثانیه را.
3- پهنای باند کانال(پهنای باند برای انتقال اطلاعات و یا سیگنال)
4- برای انتقال سیگنال از باندFM یاAM استفاده می شود.
آنچه که در تاریخ ثبت شده است، تعداد خطوطی که در پخش استاندارد تلویزیونی از آن استفاده نموده در ابتدا از انگلیس با 405 خط بوده که بعدها به سیستم 819 خطی فرانسه تغییر پیداکرده است.اما هر دو سیستم بالا متوقف شده اند و امروزه سیستمهای پخش از دو سیستم 525و625 خط استفاده می کنند.
Aspect Ratio:
در سیستمهای تلویزیونی جدید نسبت ابعاد طول و عرض 4:3 است اگر چه در بالا گفتیم که تعداد خطوط اسکن شده در هر ثانیه ممکن است متفاوت باشد.....
پنجاه سال قبل فرقی نمی کرد که برای کمتر از صد زبان، یک دوجین شبکه های نا متناسب وجود دارد چون فاصله ها به عنوان عایق عمل می کردند.اما گذشت زمان خیلی از چیزها را تغییر داده است.
امروزه ماهواره ها بسیاری از کشورها را به وسیله تلویزیون و اینترنت و از طریق ماهواره به هم متصل کرده است . کافی است که هر فرد یک دستگاه کامپیوتر و یک خط تلفن داشته باشد.
امروزه استانداردهای پخش تلویزیونی نامتناسب و زبانهای نامحدود نقش یک مانع و حصار را در برقرار نمودن ارتباط و فهمیدن را بازی می نمایند.
دیکتاتورها به هر کاری از جمله کنترل نمودن جریان و تعیین کردن خط مشی و دیدگاههایشان دست می یازند تا از جریان آزاد اطلاعات جلوگیری نمایند. به همین دلیل است که بسیاری از کشورهای جهان سالانه میلیونها دلار خرج می کنند تا از ورود اطلاعات ناخوشایند جلوگیری نمایند.
بسیاری از ماها ـ به خصوص آنانی که در کشورهای دموکراتیک زندگی می کنند ـ احساسی از جریان آزاد اطلاعات را دارند که این جریان نه تنها برای پیشرفت و ترقی ضروری است بلکه بسیاری از سوء تفاهمهای بین افراد را از بین می برد.
پخش بین المللی شبکه های تلویزیونی برای موفقیت آنها در بخش مالی ضروری است. برنامه های تلویزیونی و فیلمها دو حصول آمریکا جهت ارائه به دیگر کشورها هستند. در واقع، بسیاری از تولیدات تلویزیونی آغاز نمیشوند مگر این که سود و منفعت مالی آنها در پخش بین المللی باشد.
به همین ترتیب مشکلات فنی ای در راه ارتباط بین المللی و جریان آزاد اطلاعات و ایده هاست. ما در طول پخش تلویزیونی با تکنیکهای ناسازگار روبه رو می شویم. این بدان معناست که برنامه هایی که در یک کشور تولید می شوند، الزاماً در دیگر کشورها بدون تبدیلات در بسیاری از موارد تکنیکی دیده نمی شود. این تفاوتهای تکنیکی در ارتباط با دو محیط ناسازگار و نامرتبط است که در طول این تبدیل، سیگنالهای صدا و تصویر برای پخش به هم تبدیل می شود.
در سالهای مختلف در سراسر جهان،از 14 سیستم پخش تلویزیونی استفاده شده است به استثنای . DTV اما امروزه از سه سیستم پخش تلویزیونی در کلیه کشورهای جهان استفاده می شود. اگر چه تفاوتهای بساری بین این سه وجود دارد:
1- NTSC (National Television System Committee)
2- SECAM (Sequential Color and Memory)
3- PAL (Phase Alternating Line)