
حسن گلاب پسری است معلول که توسط زنی تنها و بی کس نگهداری میشود اما پس از مرگ زن برادر ناتنی اش او را به نحوی از زندگی خود خارج می کند و با قرار دادن او بر لبه بلندی باعث پرتاب و مرگ مغزی حسن گلاب می شود و این تازه اول داستان است.گلبهار دانشجوی سال آخر پزشکی که دوره انترنی خود را در بخش عمل بیمارستان پیوند می گذراند به نحوی غریب شاهد روح حسن گلاب می شود و با او ارتباط برقرار می کند و این آغاز عشقی افلاطونی میان یک روح و یک انسان زنده می شود ، روحی که گاهی به مراتب از یک انسان زنده قابل اعتمادتر و مطمئن تر است. داستان مجموعه حلقه سبز در همین چند خط خلاصه می شود اما ابراهیم حاتمی کیا همچون گذشته از همین خط داستانی ساده توانست سریالی زیبا با مضمونی اجتماعی _ عاشقانه ارائه دهد که بیننده را تا پایان داستان با خود همراه ساخت. ُ این سریال هم به سیاق باقی کارهای حاتمی کیا خالی از حرف و حدیث منتقدان نبود. در نخستین هفته های آغاز نمایش سریال حلقه سبز که مصادف شد با پایان ایام ماه مبارک رمضان و تمام شدن سریالهای مناسبتی آن ایام و شباهت دو _ سه قسمت ابتدایی سریال حلقه سبز به سریال اغما که موضوع آن نیز تمی ماورایی داشت باعث شد تا منتقدانی که کمتر حوصله می کنند تا سریالی را تمام و کمال ببینند و بعد پیرامون آن به اظهار نظر بپردازند سریال را کپی برداری از سریال اغما بدانند، غافل از اینکه سریالی همچون حلقه سبز قریب به دوسال مراحل تولید خود را گذرانده بود و مدتها در انتظار پخش قرار داشت ، حال آنکه سریال اغما در گروه سریالهای مناسبتی قرار می گرفت که اینگونه سریالها حداکثر زمانی که برای تولیدشان در نظر گرفته می شود، 4 تا 6 ماه پیش از مناسبتی است که سریال برای آن ایام ساخته می شود که این نشان از عدم آگاهی منتقدانی بود که در زمینه تلویزیون نقد می نگارند و از مراحل تولید کارها کمترین اطلاعی ندارند. دیگر اینکه سریال اغما پیرامون حضور شیطان در عرصه های زندگی انسانها بود و سریال حلقه سبز پیرامون ارتقا روح انسان بود و مراحل تکامل را به زیبایی در برابر دیدگان بیننده نمایان می ساخت.

داستان سریال حلقه سبز بسیار مبتنی بر آیات قرآن بود و در بسیاری موارد بیننده آشنا با علوم قرآنی به خوبی می توانست آیه مورد نظر نویسنده (حاتمی کیا) را به طور کامل از میان دیالوگهای شخصیتها تشخیص دهد اما این بهره گیری آنقدر ظریف صورت گرفته بود که هیچ گاه باعث دلزدگی بیننده تا پایان داستان نشد. در سینما و تلویزیون ایران کارهای بسیاری با مضمون عاشقانه ساخته می شوند اما در کمتر کاری بیننده شاهد یک عشق ناب ، بی چشمداشت زمینی می تواند باشد و گاه آنقدر داستان عاشقانه را به قول تلویزیونیها گل درشت به نمایش می گذارند که بیننده از دیدن هرچه داستان عاشقانه دچار مشکل می شود . اما در حلقه سبز طی شدن مراحل تکامل چه به لحاظ دنیوی و چه به لحاظ معنوی برای حسن گلاب و حتی در مواجهه با او برای گلبهار آنقدر با پختگی صورت می گیرد که برای بیننده این آرزو و خواسته بوجود می آید که منتظر یک معجزه باشد تا این عشق به فرجامی نیکو برسد و در پایان داستان تصادف نه تنها یک عنصر زائد به نظر نمی رسد که در بسیاری از سریالها و فیلمها به آن متوسل می شوند تا داستان را به نحوی به پایان برسانند بلکه به خوبی می توان آن حادثه را درک کرد و آگاه شد که از ابتدای داستان نویسنده چنین پایانی را برای شخصیت اصلی داستان خود در نظر داشته تا از این طریق هم او را به عاشق خود برساند و هم با مرگ مغزی او و با اهداء قلب مهربانی که تازه توانسته عشق واقعی را با تمام وجود خود درک کند به مادری که در قسمت پیش از آخر فدارکاری عاشقانه اش را برای حفظ فرزندان و کیان خانواده اش به نمایش درآمده ، جان تازه ای ببخشد ومرگ او را آغاز زندگی شیرینی نشان دهد که به بیننده خود القاء می کند که در پس مسیری عاشقانه و با تکامل یافتن در دنیای خاکی به زیبایی به نوزایی جدیدی در جهان بالا دست پیدا خواهیم کرد. این پیام آنقدر به زیبایی در سرتاسر داستان و آرام و آرام در جان بیننده می نشیند که در پایان داستان به خوبی اختتامیه داستان را می پذیرد و رقص عاشقانه دو قاصدک عاشق که نماد حسن گلاب و گلبهار است را شادمانه جشن می گیرد . زیرا نشان دهنده وصال است و این می تواند زیباترین پایان برای داستانی عاشقانه باشد.

در پس زمینه داستان سریال حلقه سبز ، اهداء عضو از افرادی که دچار مرگ مغزی شده اند مطرح می گردید که این امر برای نخستین بار بود که در یک سریال به طور جدی به این امر مهم پرداخته می شد. متاسفانه جبهه گیری منفی بسیاری از پزشکان و مسئولین اهدای اعضا و همچنین دامن زدن به این منفی بافیها از سوی بسیاری از مطبوعات و مجلات باعث شد که بسیاری مدعی شوند که در زمان پخش این مجموعه آمار اهداء عضو به شدت کاهش یابد در حالیکه در این مجموعه موضوعی که باعث این واپس زدگی از سوی جامعه بشود هیچگاه به نمایش گذارده نشد و چه بسیار افراد بودند که در همین زمان علاقمند به اهداء عضو خود شده بودند اما ما عادت کرده ایم در همان ابتدا نسبت به آنچه می دانیم موفق خواهد بود موضع منفی بگیریم و منفی بافی کنیم، هر چه نباشد ما ایرانی هستیم و این یکی از صفات بسیار بد ماست.

سریال حلقه سبز از بازیگران خوبی بهره مند بود. حمید فرخ نژاد همچون گذشته بهترین بازی خود را ارائه داد. نمایش یک کاراکتر در سنین مختلف آنهم در یک برهه زمانی محدود کار بسیار دشواریست که فرخ نژاد با تکیه بر تجربات گذشته خود و بهره گیری از شوخ طبعی ذاتی که در وجود خود دارد توانست به خوبی از این ورطه دشوار خود را به سلامت بیرون بکشد . توجه به قسمتهایی که دوران کودکی را سپری می نمود ، بازی شیرین و دلنشینی که با تن صدا و میمیک چهره و سرخوشیهای کودکانه که در بازی با قاصدکها که نمایش حضور ارواح دیگر و استقبالشان از روح حسن گلاب بود به نمایش می گذاشت تا آن زمانی که دوران میانسالی را با طمانینه و وقار به نمایش می گذاشت تا بازی پیرمرد در سکانس پایانی و خداحافظی با زندگی ، همه و همه نشان دهنده قدرت بازیگری حمید فرخ نژاد و بازی گیری خوب حاتمی کیاست. بازی گیری از بازیگران یکی از ارکان اساسی در کارگردانی است و یکی از اساتید این فن ابراهیم حاتمی کیاست که در کارهای خود اشراف به این تکنیک را به خوبی به نمایش گذاشته است. البته بهره گیری از بازیگردان هم در این امر بی تاثیر نیست و بازیگردانی محمد حاتمی هم یکی دیگر از نقاط قوت سریال بود ولیکن نگاه داشتن بازیها به صورت یکدست تنها هنر کارگردان است که از هیچکس در امر تولید بر نمی آید. در سریال حلقه سبز بازیها بسیار یکدست است و این در حالیست که در این سریال از مجموعه ای بازیگران بهره برده شده بود که زیاد چهره های آشنایی برای بینندگان نبودند. بازی سیما تیرانداز که به حق بهترین گزینه برای اجرای نقش گلبهار که ارائه دهنده شخصیتی زجر کشیده و خودساخته بود، به شمار می رفت و نیز شانس دیگری برای هر چه بهتر شدن سریال بود. استفاده از گروهی خبره و کاردان همانند بهره گیری از تصویر بردار خوب و بستن قابهای زیبا در زوایای جدید یکی دیگر از نقاط قوت سریال به شمار می رفت ، همچنین در تدوین ، ریتم تندی که برای کار در نظر گرفته شده بود توانست تا بیننده را نه تنها از دیدن کار خسته و دلزده نکند بلکه او را ترغیب به دیدن کار تا پایان داستان کند بدون آنکه لحظه ای او را از دیدن خسته کند .بهره مندی از جلوه های ویژه بصری دیگر به یکی از شاخصه های کارهای ماورایی تبدیل شده است ولیکن می توان به جرات ادعا کرد که بی نقص ترین بهره گیری از اینگونه جلوه های ویژه تصویری را در این سریال شاهد بوده ایم که از نگاه تیزبین ابراهیم حاتمی کیا غیر از آن نیز توقعی نمی توان داشت. به هر حال سریال حلقه سبز به عنوان دومین سریال ابراهیم حاتمی کیا پس از خاک سرخ که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده بود ،نمره قبولی بسیار خوبی را در مقایسه با کارهای دیگر کسب نمود و توانست در ژانر اجتماعی نیز نمونه ای قابل دفاع را ارائه دهد.
: White Balance
برای دوربینهای ویدیویی یک کار ضروری است و آن را نباید یک کار تزیینی دانست. مشابه این عمل در فیلمبرداری با «فیلتر» انجام می شود.
اما تعریف White Balance: توجیه دوربین نسبت به سه رنگ اصلی. در نورسفید نسبتهای متفاوتی از قرمز ، سبز وآبی وجود دارد و وقتی ما عمل وایت بالانس را انجام می دهیم ، در واقع به دوربین می گوییم که منظورمان از سفید، چه سفیدی است.
Black Balance در واقع معکوس White Balance است.....