(سلام سلام سلام به همه دوستان عزیزم. این پست یه تفاوت اساسی
با مطالب قبلی داره البته نه در موضوع و نوع نگارش بلکه یه دوست
خوب هم مطلبش ذیل پرونده نقد سریالهای ماه رمضان اومده از دست
ندینش که وافعا خوندنیه. با اینکه در پایین هم تو پرانتز توضیح دادم
اما ترسیدم یه موقع نخونیدش. امیدوارم این دوست بزرگوار هم به
جمع منتقدان این وبلاگ بپیوندنو مطالب مارو پربارتر از گذشته کنن.
راستی خواهشا نظر درباره اون متن هم یادتون نره. بی نهایت ممنون)
واقعا وقتی داشتم این پستو می نوشتم اشکم درومد آخه دو- سه بار
کامل این نقد رو نوشتم و تا اومدم عکساشو بذارم همش پاک شد![]()
![]()
![]()
![]()
بالاخره رسیدیم به دو سریال آخر که در جذب مخاطب از دو سریال
یک وجب خاک و شکرانه موفق تر عمل کردن که این امر در برنامه
سازی امتیاز بسیار بزرگی محسوب میشه. سریالهای میوه ممنوعه
به کارگردانی استاد حسن فتحی و نوشتار جذاب آقایان علیرضا
کاظمی پور و علیرضا نادری و سریال اغما به کارگردانی سیروس
مقدم استاد بلامنازع جذب مخاطب در هر طیف. بررسی این دو سریال
باهم انجام میگیره چون باید از پست بعد برای از دست ندادن
مخاطبینمون به مطالب علمی هم بپردازیم.
اول به سریال میوه ممنوعه می پردازیم که در نظرسنجی های غیررسمی
در صدر جدول قرار گرفت. حسن فتحی اینبار هم مثل گذشته نشون
داد که نقش دیالوگ در سریال و جذب مخاطب از اهمیت بسیار زیادی
برخورداره به همین خاطر از دو استاد فن بهره برد. علیرضا کاظمی پور
که در تلویزیون دیگه حسابی شناخته شده س و کارهای موفق زیادی
ازش دیدیم و استاد در امر تصویرنامه نویسی هست و علیرضا
نادری که از حرفه ایهای تئاتر هست و دیالوگ نویسی کارو بر
عهده داشت. یکی از امتیازهای سریال میوه ممنوعه دیالوگهای جذاب
و شنیدنی اون بود که برای هر کاراکتر از شاخصه های همون نقش
بهره گرفته شده بود . به نحوی که همانقدر دیالوگهای حاج اقا فتوحی
بر دل می نشست که دیالوگهای جلال پسر فتوحی که هر دو به نحوی
بازاری بودند اما هیچ شباهتی در نحوه گویش و حرفهایشان با هم
وجود نداشت و حتی دقت بسیاری در سن گویندگان دیالوگها شده بود
تا بیشتر در دل بیننده خود نفوذ کند. تنها کاراکتری که در پرداخت
دیالوگها دچار مشکل بود شخصیت هستی شایگان بود که با اینکه
در داستان بارها به عنوان خانم مهندس از او یاد میشد اما هیچ نشانی
از خود بروز نمی داد که همسان با شخصیت یک دختر مهندس باشد.
داستان از اوج و فرود بسیار خوبی برخوردار بود و بیننده را با
خود همراه می کرد و او را برای دیدن قسمت دیگر تهییج می نمود
و داستان آنقدر یکنواخت نبود تا بیننده رغبت دیدن و دنبال کردن ماجرا
را نداشته باشد.
![]()
![]()
![]()
شخصیت پردازیها غیر از دو کاراکتر یعنی پلیس و هستی به
خوبی صورت گرفته بود. داستان تنها در بیان داستان شایگان
دچار لکنت شده بود به نحوی که در همان آغاز داستان بیننده
از داستان جلو می افتاد و کاملا می فهمید که ناپدید شدن
شایگان یک نقشه صوری است که به خواست خود او انجام
پذیرفته اما در سریال به خوبی به پلیس پرداخته نشده و وی را
آدمی ناکارآمد به نمایش می گذاشت که تنها کاری که از او بر
می آمد این بود که با دستمالی بر دست همیشه عرق صورت خود
را بگیرد و حتی با اینکه به فرزاد با بازی خوب عمارتفتی شک
دارد ولیکن آنقدر دست دست کند و آنقدر کاهلی راپیشه کند تا
پسر کوچک فتوحی که از ابتدا ما شاهد سادگی او بودیم شایگان
را پیدا کند و منجر به داستان قتل توسط جلال شود. از دیگر نقاط
ضعف داستان عدم درک هستی از حس عاشقانه ای است که
یونس فتوحی به او دارد. معلوم نیست واقعا متوجه نمیشود یا
نمی تواند باور کند که پیرمردی به سن او عاشق وی شده است
و گاهی بیننده را از این نادانی عصبی می کند. داستان این سریال
جزء معدود سریالهایی است که داستان آن نیاز به وقت برای
گشودن گره های داستان و بازشناسی شخصیت ها دارد و چه حیف
که داستان در مسیر نداشتن وقت مناسب در بسیاری جهات دچار ضربه
می شود. حسن فتحی با تبحر فراوان دو داستان جذاب ادبیات و هنر
را با هم تلفیق می کند و در یک سریال به نمایش می گذارد. داستان
شیخ صنعان برگرفته از ادبیات ایران و شاهکار ادبی شاه لیر و به زیبایی
اونهارو ایرانیزه می کنه در معرض نمایش میگذاره. بزرگترین ضربه ای
که به سریال وارد اومده پایان اجباری اون هست که به نظر میاد با
اعمال نظری از سوی مسئولین باید شکل گرفته باشه. پایانی نچسب
برخلاف تمامی پایاینهای زیبایی که حسن فتحی برای عاشقانه هایش
می سازد. کلیپی تصویری با آهنگی که صدای زیبای احسان خواجه
امیری آنرا آراسته ولی ایراد بزرگ سریال را نمی تواند پوشش دهد.
حسن فتحی بارها به بیننده ثابت کرده زیباترین پایانها را برای کارش
در نظر می گیرد پایانی از جنس شب دهم و یا پهلوانان نمی میرند
که نهایت زیبایی را به نمایش می گذارد.
به هرحال میوه ممنوعه با تمام ضعفها و قوتهایش صدرنشین سریالهای
ماه مبارک رمضان بود.
![]()
![]()
![]()
و بالاخره سریال اغما ساخته سیروس مقدم که دیگه یه جورایی
کارگردان فوق حرفه ایی سریالها و تله فیلمها محسوب میشه و
رگ خواب بیننده کاملا در دستانش قرار داره و این ویژگی نه تنها
بد نیست که از بسیاری جهات بسیار هم عالیه.
داستان اغما از سری داستانهاییه که بالقوه در خودش کشش داره.
نمایش یک موجود ماورایی که برای نخستین بار به وضوح نمایش
داده میشه.البته مطمئنن می گید با توجه به سریال او یک فرشته بود
که اونهم کاری از علیرضاافخمی بود که اینجا در نقش نویسنده
ظاهر شده بود اغما دومین کار بود . اما در سریال او یک فرشته
بود برای شیطان قدرت سلطه بر انسانها در نظر گرفته نشده بود
که در این سریال کاملا به نمایش درومد. نقل یه خاطره اینجا خالی
از لطف نیست. پارسال در نقد و بررسی یکی از فیلمهایی که از
برنامه سینما ماورا به نمایش درومد ( که الحمدلله به بهانه ماورایی
بودن هرچی فیلم در ژانر وحشت بوده نشون داده شده) منتقد گرامی
به موضوعی اشاره کرد که امسال با وجود سریال اغما نظریه ایشون
هم باد هوا شد. در فیلم شیطون به صورت انسانی یا در قالب یک
مجسمه که جان می گرفت به نمایش در میومد. آقای منتقد که یه
کمی هم برخلاف بنده جرات اظهار نظر مذهبی هم داشتن فرمودند که
در دین مسیح شیطان تجسم بیرونی پیدا می کنه که به تبع اون
در فیلمهای آمریکایی هم به نمایش در میاد اما ما در دین انسان
هیچ جا تجسم بیرونی از شیطان و ابلیس نمی بینیم و این یکی از
نکات مثبت در دین و البته به تابعیت از اون عدم نمایش در فیلمهای ما
هست.حالا آقا نیستن ببینن ما یه ماه رمضون با شیطون دمخور بودیم.![]()
به هرحال برای عوض کردن فضا یه کم شیطنت لازمه.
همانطور که پیشتر گفتم من خودمو در اندازه ای نمی بینم که از باب
مذهبی روی داستانی که درونمایه مذهبی داشته اظهار نظر کنم و
فقد از جنبه زیبایی شناسانه و نقدگونه به اون می پردازم.اما دیدن
این سریال تا انتها باعث بوجود اومدن یه سوال اسای در ذهن من
شد که حتی گره گشایی نهایی هم به اون جواب نداد.چرا شیطان
در نظر همه به غیر از دکتر پژوهان هم با ظاهر الیاس که بنده خوبی
بود ظاهر میشد و چرا وقتی همه فهمیدن الیاس مرده بازهم شیطان
از قالب اون خارج نشد.مگه الیاس چه خبطی کرده بود که ظاهرش
اسیر دست شیطان شده بود؟
![]()
بگذریم.داستان اغما از روند خوبی برخوردار بود و به دلیل همون
جذابیت بالقوه ای که داشت بیننده رو با خودش همراه می کرد.
بزرگترین مشکل پرداخت شخصیت برای دکتر پژوهان بود چون با
وجود اینکه همه به نبوغ او ایمان داشتند در جایی که بارها نشانه ای
از درست نبودن حرفهای الیاس برایش به نمایش در می آمد بازهم
بی دلیل و کودکانه بر راه غلطی که در پیش گرفته بود اصرار داشت.
شخصیت پردازی دکتر پژوهان درست شبیه شخصیت پردازی آقای
افشاری در یک وجب خاک صورت گرفته بود و بسیار دچار مشکل
بود تا جایی که مخاطب در هوشی که همگان به اون اقرار میکردن
بارها و بارها دچار شک و شبهه میشد.
![]()
![]()
![]()
از دیگر مشکلات سریال نورپردازی ان بود که یا به شدت پر نور
و گاه به شدت در تاریکی بود و فضاهای پرکنتراست باعث ایجاد
بار روانی بر بیننده میشد و متاسفانه هیچ توجیه دراماتیک و منطقی
در بر نداشت که مثلا بگوییم خانه دکتر پژوهان در تاریکی بود که
نشان از گمراهی وی بدهد و خانه خانم دکتر بردیا روشن بود چون
آدمی باایمان و با دید مذهبی صحیح بود و چه بسیار نماهای خانه
خانم دکتر بردیا که به وضوح تاریکتر از خانه پژوهان تصویر شده
بود.اگر بگوییم دلیل این تاریکی کم بودن اطلاعات ما نسبت به
زندگی و پیشینه دکتر بردیاست که غیر از یک سکانس آنهم از زبان
خود کاراکتر بیشتر با پیشینه زندگی او آشنا نمی شویم .
![]()
![]()
بازیها در این دو سریال بسیار عالی هستند. در اینجاهم بازیهای
بسیار زیبایی را از امین تارخ - حامد کمیلی- لعیازنگنه - ایرج نوذری
ناصرممدوح - مرضیه جزایری و تقریبا تمام بازیگران شاهد هستیم.
بازی زیبای حامد کمیلی در چند نقش نشانگر قدرت او در بازیگری
است که پشتوانه بازی در تئاتر را با خود همراه دارد به نحوی که
در بسیاری سکانسها از استادی چون امین تارخ هم پیشی می گیرد.
امیدوارم در عین جوانی همچنان به انتخابهای درست بپردازد و
هیچوقت دچار غرور نشود. او یکی از سرمایه های آینده تلویزیون
سینما و تئاتر ایران است و البته خدا کند کارگردانان دیگر هم از
نبوغ او در کارهایشان بهره ببرند تا او تنها بازیگر کارهای سیروس
مقدم نماند. مشکل دیگری که در این سریال به چشم میخورد و به
وضوح به دلیل عدم داشتم وقت کامل بود بهره نبردن از جلوه های
ویژه بصری بود که اگر در کار استفاده میشد به باورپذیری و زیبایی
بیشتر کار می انجامید. به هر حال این سریال هم باتمام افت وخیزهایش
توانست ساعتی از بار ترافیکی شهر را بکاهد و بیننده های بسیاری
را جذب خود کند که این مایه مباهات سازمان صداوسیماست که یکی
از اصلی ترین وظایفش جذب مخاطب و سرگرمی سازی است البته
در کنار آموزش.
توضیح: یکی از دوستان ما که جزء مخاطبین وبلاگ هم به حساب میان مطلبی
درباره سریال اغما ارسال کردن که به دلیل بسته شدن پرونده نقد
سریالهای ماه مبارک رمضان این مطلب رو ذیل نقدها دو سریال پایانی
درج می کنم. خوندنش خالی از لطف نیست . امیدوارم این دوست عزیز
به نگارش نقد هرچه بهتر درباره برنامه هاو سریالهای تلویزیونی ادامه
بدن تا بازهم شاهد کاری جدید از ایشون در همین وبلاگ باشیم.
فِیس آف
( یا وقتی آشپز دوتا شد )
شما به تازگی یار دیرینی ر ا از دست داده اید و حسابی دلتان شکسته و شب و روز کارتان گریه و زاری به درگاه خداوند است تا اینکه دوستی قدیمی از راه می رسد که تسکین دل رنجورتان باشد. دوست تازه رسیده در ذهن شما صبغه ای روحانی دارد و حتی شفای بیماری لاعلاجش را با دعا از خدا گرفته و طبعا حضور او مایه ی آرامش شماست. کم کم متوجه می شوید که وی پیشرفت هایی در زمینه معنویات داشته و به کراماتی نیز دست یافته است. او از برخی امور غیب خبر دارد و با پیشبینی های خود شما را شگفت زده می کند. مجموعه ی این مشاهدات به علاوه ی اعتقاد راسخ شما به خدا و ایمانتان به غیب _ یومنون بالغیب _ و آشنایی با داستان موسی (ع) و خضر (ع) باعث می شود تا شما به خواسته های او مبنی بر انجام برخی کارها که چندان منطقی به نظر نمی رسد، گوش داده و حتی تلاش می کنید که برای سربلندی در این امتحان، اشتباه آن حضرت را تکرار نکرده و ضمن عبرت از داستان قرآن، لیاقت خویش را نشان دهید. پس از مدتی کاشف به عمل می آید که این یارو دوست صاحب کرامت شما نیست و خود جناب شیطان است که با یک عمل جراحی ساده، face off نموده و شما را گول زده است.
نوشته ی بالا نه فال شماست و نه طالع بینی تان. اگر هم باشد جای نگرانی نیست. از عدالت خداوند به دور است که شما را بابت خطایی که سهوا و از روی خیر خواهی مرتکب شده اید مجازات نماید. متن مذکور طرح اولیه ی سریال اغماست که شدیدا می لنگد. اما وقت تنگ است و کسی هم ظاهرا متوجه این پای لنگ نیست؛ پس برای از دست ندادن فرصت باید دوید. حضور عنوان کارشناس مذهبی در تیتراژ با پیشوند حجت الاسلام، باقی مانده ی تردید ها را هم پاک می کند و حتی شما می توانید از حقوق هنرمندی خویش استفاده نموده و تخیل خود را به جولان در آورید. مثلا شیطان شما می تواند بدون نیاز به گوشی با همه نوع تلفن و موبایل _ از نوع اپراتور اول یا دوم _ ارتباط برقرار کند؛ یا با یک حرکت دست، درها را باز یا بسته کند. البته نمی تواند همزمان در دو جا حضور پیدا کند؛ این محدودیت باعث می شود که شیطان شما هم در برخی موارد دست و بالش بسته باشد و در معرض خطر و اضطرار قرار بگیرد تا ضمن تعلیق بیشتر، او نیز به چالش کشیده شود. اشکالی ندارد، این شیطان شماست.
***
ابلیس ( الیاس ) در سریال اغما دچار نقص در شخصیت پردازیست نه ضعف کامل. نحوه ی مواجهه ی او با رز و جوانک قاتل، سوای تغییر شکل فانتزی وی، منطقی به نظر می رسد. او با توسل به نقاط ضعف طعمه ها، ایشان را گمراه می کند نه توسل به غیب گویی، خرق عادت یا حرکات ژان گولر. هرچند که برای دکتر پژوهان هم دام هایی اینچنین فراهم شده است؛ بحث رابطه ی عوام و خواص با رساله ها، مثال جوجه گنجشک ها که با یک عمل انتهاری و گناه گونه پس از لحظه ای سقوط، اوج می گیرند یا مواردی از این دست که البته همگی با شکست مواجه شده و جناب دکتر، بیدی نیست که با این بادها بلرزد. اصولا این ترفند ها اینقدر کودکانه است که حتی برای گول زدن کسی در سن و سال پری هم کارایی نخواهد داشت. ترکیب رفتار اغواگری منطقی و غیرمنطقی الیاس از او شخصیتی مغشوش و نپخته می سازد که در شیطنش شک است. بعلاوه ایراد اساسی آنجاست که، در بدو امر اصلا دکتر پژوهان در آن حدی نیست که برای گمراه کردنش نیازی به تجسم فیزیکی شخص شخیص شیطان باشد. امری که فقط برای اولیاءالله محتمل است.
***
عالمی شیطان را در خواب دید. شیطان رشته های کلفت و نازکی از ریسمان و طناب در اختیار داشت. عالم از او پرسید که این ها به چه کار تو می آید. شیطان گفت: ریسمان های نازک برای کسانیست که ایمان ضعیفی دارند؛ به گردنشان می بندم و به سمت خود می کشم. عالم پرسید: آن غل و زنجیر چه؟، ابلیس پاسخ داد: آن ها هم برای اولیاء خداست. پرسید: کدام یک از آن ها سهم من است. جواب شنید: تو طناب لازم نداری، خودت می آیی.
***
نگارنده با تجربه ی عرصه های نو و خلق وضعیت های نمایشی متنوع مخالفتی ندارد. آن هم در این کسادی بازار که موضوعات بیشتر محدود به مسائل خانوادگی یا اقتصادی می شود و تجربه های اندک در ژانر های متفاوت پلیسی، وحشت یا علمی تخیلی، بیشتر به دلیل ضعف فیلمنامه و البته تکنیک ، ناموفقند؛ اما دیگ حلیم است و خطر هول شدن. درست است که بالاخره باید قدم های اول را برداشت، اما خشت اول است و دیوار کج و داستان ثریا.
با توجه به نسبت زمینه های اعتقادی غرب و ما، اصولا مقایسه ی آزادی عمل فیلمسازان غربی در ورود به این مباحث با آزادی فیلمسازان وطنی، نتیجه گیری عادلانه ای به همراه نخواهد داشت. اگر در فیلمی مثل " کنستانتین " به راحتی عناصری مثل جن و فرشته و برزخ، با عبور از مجرای تخیل فیلمساز و با اشاراتی نامعتبر به کتب مقدسی که خود در مظان اتهام تحریف هستند، دستمایه ی خلق اثر قرار می گیرند، علت را باید در عدم قطعیت و سست بنیه بودن تفکر مذهبی در آن پارادایم فکری جست و جو نمود. شاید به همین دلیل در تیتراژ فیلم کنستانتین اثری از عنوان کارشناس مذهبی نبینید.
اسلام دین جامع و مانعیست و جزییات در آن به صورت موشکافانه بررسی و مسائل ماورایی در حد نیاز تبیین شده است. قرآن کریم بارها شمایل بهشت یا جهنم را ترسیم و حدود سقور فعالیت شیطان را معین می نماید. به علاوه مخاطب وطنی چندان با مسائل مذهبی بیگانه نیست و بخش زیادی از عمر خود را پای منابر و در محضر وعاظ به سر برده و از طریق انبوه رسانه ها تغذیه ی فکری می شود؛ بنابراین عدم باورپزیری فضای اغما، و جدی نگرفتن هشدارهای مذهبی سریال، دور از انتظار نیست. انتشار پیامک های طنز آمیز و تبدیل شدن ابلیس رسانه ی ملی به نُقل محافل خانوادگی، شاهدی بر این مدعاست. شیطان در نظر مردم واقعیست و حضور دارد. داستان رانده شدن او جزو باورهای اعتقادی شان بوده و افسانه نیست. سطحی و مبتذل شدن واقعیات جهان غیب در نظر عوام، تنها یکی از اثرات مخرب ارائه فانتزی شیطان است.
***
تجربه های اخیر نشان می دهد که ترکیب فیلمساز صاحب تکنیک و نا متخصص در امور مذهبی با کارشناس دینی نا آشنا به عرصه ی تصویر، نتیجه اش همین آش شله قلم کاریست که ملاحظه می شود. نگارنده، راه برون رفت از این مشکل را دست یافتنی می داند. آشپز باید یک نفر باشد.
میم . ب . مهاجر
11/8/86
س ـ خ ![]()
منبع عکسها سایت زیبایhttp://pulsetv.mihanblog.com/است.