تبليغاتX
نمای آخر 25 فریم
مطالب علمی تلویزیون و نقد تلویزیونی و برنامه ها و تله فیلم ها و بازیگران ایران
 

یکی از ارکان اساسی در ساخت یک سریال یا تله فیلم کارگردان است . تهیه کننده

کار باید تمام عزم خود را در انتخاب کارگردان جزم کند تا اولین و اساسی ترین

فرد یک گروه سریال یا تله فیلمساز را به درستی انتخاب کند . حالا چرا این

مقدمه رو نوشتم به نظر من به عنوان یه نیمچه برنامه ساز یه کارگردان میتونه

یه کار و به عرش اعلی برسونه و به همون ترتیب با سر به زمین بکوبه.

این روند بیشتر در بازی گیری از بازیگران خودشو به رخ می کشه. اصولا

اکثریت قریب به اتفاق بازیگران ما رو باید ازشون بازی گرفت و نباید به امان

خدا و به حساب اینکه خودشون کارشونو بلدن (که البته منکر سواد و تجربه

این عزیزان نیستم) رها کرد . به هر حال کارگردان هست که فضای کار خودشو

میدونه و می فهمه که مثلا در این نما یا سکانس چه حس و بازی جواب میده.

در میان سریالهای در حال پخش نمونه کارگردانی صحیح که باعث شکوفایی

بازیگران شده و نمونه سریال با کارگردانی بسیار ضعیف که باعث شده

بازیگران بدترین بازی عمرشونو به نمایش بذارن وجود داره.

تنها کافیه شما به سریال ما چند نفر به کارگردانی موسوی نگاهی بیندازید.

بازیگران جوان این مجموعه از بهترینهای تئاتر و تلویزیون هستند اما این

امکان که بتوانند خود را به نمایش تمام برسانند از آنها گرفته شده.نمونه این

قضیه مهدی پاکدل هست که بهترین بازی اونو در اولین شب آرامش به

کارگردانی احمد امینی دیدیم.در اولین شب آرامش احمد امینی با ریزبینی

مثال زدنی پاکدل رو به بهترین نحو در اجرای نقشش راهنمایی کرده بود

تا جایی که بسیاری از اکشنها و ری اکشنهای بسیار ظریف رو هم از خودش

بروز میداد یا شبنم قلی خانی باز در همان اولین شب آرامش.متاسفانه این

قضیه در سریال سالهای برف و بنفشه هم خودشو به رخ می کشه به نحوی

که حتی استاد گرانقدر محمدعلی کشاورز هم نتوانسته اند همچون گذشته

بازی مطلوبی ارائه دهند یا لاله اسکندری که بهترین بازی های خود را در

سریاتلهای مشق عشق و خاک سرخ به نمایش گذاشته بود در این سریال

حتی نمی توان نمره مطلوبی به بازی او داد. انگار اینبار سعید سلطانی

حوصله کارگردانی نداشته و حتی از بزرگترین دقتها در نورپرداری و

تصویربرداری هم گذشته به نحوی که تصاویری که در شب گرفته شده

به شدت گرینی( دون دون) است.این امر از کارگردانی که کارهای

درخشانی چون پس از باران و خانه ای در تاریکی را در کارنامه خود

دارد بسیار بعید به نظر میرسد. از نمونه های درخشان کارگردانی به

دو سریال مدار صفر درجه اثر حسن فتحی و راه بی پایان کاری از

همایون اسعدیان می توان اشاره کرد که البته دومی در مقایسه کار اول

در رتبه پایین تری قرار میگیرد ولیکن باز در مقایسه کارهای دیگر

آبرومندانه تر است. در کار آقای حسن فتحی با بازیهای بسیار درخشان

مواجهیم از بازی گیری از بازیگر لبنانی در نقش فتاح بگیریم تا بازی

بسیار چشمگیر و زیبایی که لعیا زنگنه و علی قربانزاده در اینکار ارائه

داده اند که در مقایسه با بازیهای گذشته شان بسیار گیراتر است که این

نشان از کارگردانی درست حسن فتحی دارد.

 

                                             س  ـ  خ 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 11:43  توسط   | 

 

یکی از دوستان خوبمون در کامنتها خواستند تا در مورد انقلابی که تلویزیون

 درزندگی روزمره ما بوجود می آورند بنویسیم. این مبحث بسیار گسترده است

و پرداختن به آن به صورت یک یا دو مطلب موجز ظلم بزرگی به تمام

مطلبی که باید در این زمینه نقل گردد است. این موضوع بکر را نگه میدارم

و در یک سری نوشته حتما به این موضوع به صورت سریالی خواهم پرداخت.

یکسری ایرادات بر برنامه ها و سریالهای تلویزیونی وارد است که بیان آنها

خالی از لطف نیست. بینندگان تلویزیون را طیف وسیعی از مردم تشکیل

می دهند.هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که حتی یک دقیقه به یک برنامه یا

سریال و حتی فیلم تلویزیونی نگاه نکرده است . در این میان در ایران وسعت

اقلیمی و تعدد قومیتها و شهرها و روستاهای فراوان باعث شده تا ما با تنوع

سلیقه مخاطب در برخورد با برنامه ها مواجه باشیم. حال یک سریال باید

با در نظر گرفتن یک مخاطب خاص(منظور به لحاظ سنی و جنسیتی و حتی

دانش) به عموم کسانی که ممکن است برنامه را ببینند نیز فکر کند.

در بسیاری از برنامه هایی که در حال حاضر از شبکه های مختلف سیما

پخش می شوند متاسفانه با این دقت به مخاطبین پرداخته نشده است.اکثر

برنامه ها و سریالهای ما تنها برای مخاطبین کلان شهر تهران ساخته میشوند.

خانه هایی لوکس و منشهایی شهری، درست است که در چند سال اخیر ما

باروند رو به رشد شبکه های استانی روبرو بوده ایم اما به جرات می توانم

ادعا کنم که در چند شهری  که به آنها سفر داشته ام با این موضوع مواجه 

بوده ام که شبکه های استانی متاسفانه از برنامه های تولیدی و حتی ضبط

شده برنامه های تهران بهره می برند و تنها بهانه آنها کبود بودجه است و

این در حالیست که هزینه های ساخت کار در شهرستانها به مراتب کمتر از

تهران است و آنهم به دلیل فاکتورهایی است که درشهرستانها وجود دارد.

مشکل بعدی در سریالهای تلویزیونی ما اینست که آنها اکثرا رادیویی هستند

تا تلویزیونی یعنی شما به راحتی از پای سریال بلند می شوید و صدای

تلویزیون را بلند می کنید وبه صدای آن گوش می دهید و مطمئن هستید که

چیزی از دست نخواهید داد و کل داستان را هم درخواهید یافت و این در

حالیست که تلویزیون یک رسانه دیداری است و نه شنیداری.

در حال حاضر تنها یک سریال ایرانی مدارصفردرجه و یک سریال خارجی

جواهری در قصر را سراغ دارم که به لحاظ ساختاری آنقدر درست ساخته

شده اند که امکان جدا شدن از تلویزیون را از بیننده خود به طور کامل

گرفته اند و شما تا پایان سریال کمتر ممکن است از پای تلویزیون بلند شده

به کارهای دیگر بپردازید. این سریالها دارای ویژگیهای بصری هستند و

در بسیاری مواقع داستان خود را با تصویر و نه تنها با صدا به بیننده خود

انتقال می دهند.در ادامه این مبحث به ایرادات دیگری که در برنامه های

تلویزیونی وجود دارند و باید رفع شوند خواهم پرداخت.

 

                                                                س ـ خ 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 11:36  توسط   |