2- Channel Loyalty (کانال آشیانه) :
مخاطب به مانند پرنده ای می ماند که پرواز می کند و بر روی کانال خاصی می نشیند و به آن کانال وفادار خواهد ماند. بدین معنا که پخش شدن هر برنامه از شبکه سوم سیما مخاطب بیشتری نسبت به کانالهای دیگر خواهد داشت ومخاطب بعد از گشت و گذار در شبکه های محتلف به طور نا خود آگاه شبکه سوم را برای تماشا انتخاب می نماید. بر این اساس باید بپذیریم که اگر یک برنامه مشابه را در شبکه سوم و در یکی از شبکه های دیگر صدا و سیما پخش نماییم(شرایط پخش یکسان باشد ) درصد بینندگان در شبکه سوم بیشتر خواهد بود.
3- Hummocking(گهواره) :
اگر برنامه را بین دو برنامه پربیننده پخش شود برنامه پر مخاطب خواهد بود. برای مثال شبکه اول می تواند در هنگام پخش یک سریال پر بیننده ـ با توجه به این که سریالهای شبکه اول ساعت 22 پخش می شود ـ برنامه را بین خبر 21و آن سریال پخش نماید. هر چند نباید از این امر غافل بود که در این روش شاید بیننده شبکه کاهش هم یابد زیرا برنامه اول تمام شده و او در حال آماده شدن برای دیدن برنامه بعدی است و اگر کاری دارد آن را انجام می دهد ازقبیل خوردن غذا و... و یا در حال صحبت درباره برنامه قبلی با دیگران است؛ این امر به خصوص هنگامی که مخاطب فعال باشد بیشتر است زیرا برا اساس تعاریف مختلفی که بیوکا ارایه داده مخاطب فعال با «قصدمندی،نفع طلبی ودرگیری با موضوع و برنامه» شناخته می شود.(مک کوایل، دنیس،1385،از ص89تا 91). او می خواهد موضوعی که در بنامه قبلی مطرح شده را تحلیل کند و با تحلیل خود را با دیگران در میان بگذارد؛ این کار باعث می شود که برنامه ای که بلافاصله بعد از برنامه ای که او دوست داشته و وقتش را صرف نموده تا آن را ببیند را عملا از دست بدهد.
چند هفته ای از شروع سریال بسیار جذاب(با این جمله موضعم رو لو دادم) مدار صفر
درجه می گذره و من هر بار حسرتمندتر از گذشته به پای این سریال میشینم و از خودم
می پرسم چی می شد اگه تمام کارگردانان ما اینقدر برای مخاطبانشون ارزش و اعتبار
قائل بودند ما مخاطبان بیچاره مجبور نبودیم سریال بی ارزش رو برای پر کردن ساعات
فراغتمون ببینیم و تحمل کنیم و سازمان هم اینقدر هزینه های سنگین بابت سریالهای
پوچ خرج نمی کرد. حسن فتحی برای نگارش فیلمنامه این سریال مانند کارهای
قبلیش مثل پهلوانان نمی میرند و شب دهم و روشن تر از خاموشی(ملاصدرا) دست به
تحقیق گسترده ای در همه ابعاد زده به نحوی که کمترین ایراد رو میشه گرفت.
بازسازی گذشته اونقدر با دقت صورت گرفته که بیننده در برخورد با تصویر پس نمی زنه
و اونو می پذیره دقیقا برعکس سریال سالهای برف و بنفشه که به سیاق کارهای پیشین
سعید سلطانی ساخته شده و از نظر ساختار آنقدر بیننده رو اذیت می کنه که داستان
غیر قابل باور میشه. این غیر قابل باور بودن از ظاهری ترین و روترین بخش سریال
که تصویر هست خودشو به بیننده تحمیل می کنه تا نحوه پوشش بازیگران در آن
ده کوره. این بی دقتی در سریال راه بی پایان ساخته همایون اسعدیان هم به نحوی
بارز به چشم می خوره. جالب اینجاست که ایشون از کارگردانان سینما هستند و مطمئنن
مانند سایر دوستانشون مدیوم تلویزیون رو کسر شان میدونن حالا با این تفاسیر در
تلویزیون چه می کنند خدا داند . جالبه که بزرگترین اشتباهات در سریال سازی این
دسته از کارگردانان به نظر خودشان اشراف به مدیوم سینماست و حتی این زحمت را
به خودشون نمی دهند که ابتدا مدیوم تلویزیون را به خوبی شناخته بعد دست به ساختن
سریال بزنند تا مجبور به کاری نشوند که از نظر خودشان در سینما درست هست و در
تلویزیون مردود. از جالبترین مشکلات سریال راه بی پایان شخصیت پردازی به ضرب
زور دادن سیگار به دست شخصیت های منفی داستان است .
یکی نیست به این دوستان عزیز من متذکر شود که عزیزان دوره سیگار کشیدن افراد
منفی در یک فیلم یا سریال گذشته و بهتر است فیلمنامه نویسان خود را تقویت کنید
تا متوسل به دم دست ترین حربه برای معرفی کاراکتر خود نشوید. جالب در این سریال
این است که ناظرین کیفی خیلی آسان از کنار مقوله کشیدن سیگارگذشته اند و این
در حالیست که به نحوی این کار می تواند تبلیغ استعمال دخانیات باشد.
کاش کارگردانان ما بهتر مخاطبین خود را می شناختند. ای کاش...
س ـ خ ![]()