تبليغاتX
نمای آخر 25 فریم
مطالب علمی تلویزیون و نقد تلویزیونی و برنامه ها و تله فیلم ها و بازیگران ایران

مارشال مک لوهان تلویزیون را رسانه ای سرد و سینما و تئاتر را رسانه گرم  می داند.او ارتباط دوجانبه منبع – مخاطب را درتلویزیون بیشتر از سینما می داند. این واقعیت می تواند از پخش زنده برنامه ها در تلویزیون باشد که حس واقع گرایی را دربیننده زنده می نماید.

در پخش زنده که تولید و پخش همزمان است مخاطب حضور در واقعه را حس  می نمایدو برای او لذت بخش است که در جریان لحظه به لحظه واقعه قرار می گیرد. این حس لذت بخشی می تواند همراه با هیجان توام با ترس باشد و او در آن دقایق فشار عصبی بیشتری را تحمل می نماید. به عنوان مثال:

 شما بیننده یک مسایقه فوتبال هستید آیا فشار عصبی بر شما هنگامی که برنامه به صورت زنده تماشا می کنید بیشتر است یا هنگامی که از نتیجه مسابقه آگاهید و به صورت غیر زنده مسابقه را دنبال می کنید؟

مطمئنا در حالت اول فعالیت شما بیشتر است و شما تمام حواس خود را معطوف به برنامه می نمایید تا در حالت دوم . در حالت دوم شما هم می توانید با خانواده صحبت نمایید یا جواب تلفن را بدهید و یا شامتتان را بخورید زیرا دیگر نتیجه مسابقه را  می دانیدو دیگر برایتان جذاب نخواهد بود که لحظه به لحظه مسابقه را دنبال نمایید و یا کنجکاو شوید که آیا این توپ گل می شود یا خیر به خصوص در دقایقی که تمام گلهای بازی زده شده باشد  و شما مطمئن باشید که دیگر گلی رد و بدل نخواهد شد.

در حالت غیر زنده تعداد مخاطبان نسبت به پخش زنده کمتر خواهد بود اگر نگوییم که مساوی است . زیرا عده ای از بینندگان چون نتیجه را می دانند دیگر تماشاگر مسابقه نخواهند بود. اما گونه شناسی این حالت هم خالی از لطف نخواهد بود:

1-  یا علاقه مند پر وپاقرص آن رشته و یا ان مسابقه است و آن جنان دارای انگیزه است که دانستن نتیجه بازی در دیدن یا ندیدن بازی تفاوتی برای او ندارد و در هر صورت او بیننده بازی خواهد بود.

2-   «بر اساس نظریه استفاده و رضامندی افرادی هستند که برای سرگرم شدن ، فرورفتن در جهان تخیلی (رویا)،  فراموش کردن مشکلات زندگی واقعی، فرار از کسالت کارهای یکنواخت روزمره دست به تماشای این گونه برنامه ها می زنند»(نیکو، مینو، 1381،ص124) و برایشان فرقی ندارد که چه نوع برنامه ای پخش می شود.


منبع:

نیکو ، مینو و دیگران ، شناخت مخاطب براساس دیدگاه استفاده و رضامندی،تهران، سروش،1381.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:24  توسط   | 

 

از سال ۷۶  مسئله ای در ساخت سریالها فراگیر شد و آنهم گذاشتن ترانه ای بر تیتراژ

 پایانی یا ابتدایی سریالهای تلویزیونی که نقطه آغاز آن با سریال زیبای روزگار جوانی به

کارگردانی اصغر توسلی که مدتهاست در عرصه برنامه سازی جای اوخالی است،با عنوان 

رنگین کمان و باصدای محمدرضا عیوضی بود ، که اتفاقا به خاطر نوآوری در آن برهه

 توجه بسیاری از مخاطبین را به خود جلب نمود و حتی باعث جذب مخاطبین بیشتری هم

 برای این سریال شد.

 این روند تا امروز ادامه دارد و بسیاری از برنامه ها با دلیل و بی دلیل در سریالها و حتی

  مسابقات تلویزیونی از اینکاربهره می برند.همانطور که در مطالب قبلی درباره تیتراژ ذکر

شده ، تیتراژ باید خصوصیات برنامه را در خود نهفته داشته باشد ولیکن در بسیاری از

سریالها ترانه آخر بسیار زائد به نظر می رسد و هیچگونه نشانه ای از محتوای برنامه یا

سریال را در خود ندارد و به نظر می رسد ترانه پایان کار به یک اپیدمی منفی در میان

برنامه سازان تبدیل شده است.

در سالهای اخیر تنها چند سریال انگشت شمار دارای بهترین  ترانه تیتراژ بوده اند ،

سریالهایی همچون گمگشته با صدای مجید اخشابی ، عشق گمشده با صدای امیرحسین مدرس و

در میان سریالهای این چندسال اخیر ترانه تیتراژ اولین شب آرامش با صدای مهران زاهدی

که بازسازی تصنیف قدیمی به سوی تو از کوروس سرهنگ زاده بود.

به هر حال برنامه سازان عزیز باید توجه داشته باشند که در بسیاری از موارد تیتراژ نه

تنها باعث جذب مخاطب نمی شود بلکه باعث واپس زدگی او شده و مخاطب را از برنامه

دور می سازد.

                                                 س ـ خ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:36  توسط   |