به دنیا بگویید بایستد نام سریالی دیدنی به کارگردانی
محمدرضا آهنج و نویسندگی مصطفی رستگاری بود
که این هفته آخرین قسمت آن به نمایش در آمد.
در این سریال بازیگرانی چون فرهاد قائمیان ، حامد
کمیلی ، امیرمحمد زند، مریم کاویانی ، مهسا کرامتی ،
برزو نیک نژاد ، محمود عزیزی ، جمشید گرگین ،
فریبامتخصص وآزتا لاچینی حضور داشتند که به واقع
بهترین بازی خود را در این سریال به نمایش گذاشتند.
این سریال بر اساس نمایشنامه زیبای هملت اثر برجسته
شکسپیر نگاشته شده و به خوبی با ماجراهای امروزی
تطابق پیدا کرده بود.نویسنده مجموعه با دانش نگارش
تصویرنامه به زیبایی نقاط اوج و فرود داستان را در کل
سریال پخش کردهو بدون اغراق هیچ قسمت از این
مجموعه را نمی توان یافت که تهی از غافلگیری بیننده
برنامه ریزی شده باشد و حتی در آخرین قسمت هم ما به
عنوان بیننده سریال با بیش از سه غافلگیری در داستان
مواجهیم که این شگرد را در کمتر سریال ایرانی ساخته
شده می توان یافت.بازیهای زیبا و دلچسب سه کاراکتر
اصلی یعنی اعلا با بازی حامد کمیلی ، بازجوی ویژه قتل
یعنی فرهاد قائمیان و در نهایت شهریار با بازی امیرمحمد
زند بسیار خوب به روند پیشبرد مجموعه کمک کرده و
به جرات می توان این ادعا را داشت که بازیهای دلچسب
بازیگران اصلی نیز بار بسیار سنگینی را بر خود تحمل
کرده است.
حامد کمیلی بازیگر تازه کار ولیکن بسیار حرفه ای در
نقش اعلا کاراکتر یک بچه جنوب شهری با مرام را به
خوبی ارائه می دهدو آنقدر در ارائه مظلومیت و معصومیت
نقش خوب عمل می کند که در پایان سریال( که بازهم بر
خلاف اکثر سریالها که هپی ِاندهستند ) وقتی اعلا را بر
بالای برجک می بینیم و با خود فکر می کنیم که سالم است
ولی بعد متوجه می شویم که جسدش بر پله های پایین
برجک نگهبانی افتاده صادقانه بر از دست دادنش می گرییم.
حامد کمیلی اگر با همین روندی که در پیش گرفته ،بدون
غلو در بازی عمل کند آینده بسیار درخشانی در زمینه
بازیگری در انتظار اوست،البته امیدوارم گرفتار حواشی
نشود که با جدیتی که از او سراغ داریم احتمالا چنین
نخواهد شد.در کنار بازی او بازی بسیار خوب فرهاد
قائمیان که اوهم مثل همیشه بهترین است.شاخصه این
دو بازیگر دارا بودن چشمهایی خاص است.حامد کمیلی
دارای چشمان نافذی است که به زیبایی در بازیهایش از
آنها بهره می برد و فرهاد قائمیان هم دارای چشمانی
است که در عمق نگاهش لبخندی پنهان است که در کنار
ابهت و صلابتی که در اجرای نقش دارد به او لطافت
خاصی می بخشد.سایر بازیگران این مجموعه هم با
راهنمایی کارگردان خوب مجموعه از حد خوب پایین تر
نیامده اند و همه اینها باعث شده که بیننده در قسمت
پایانی هنوز میل به دنبال کردن داستان دارد.
از نقاط قوتی که پیشتر ذکر کردم باید به توضیح یکی
بیشتر بپردازم.همانطور که پیشتر گفتم این مجموعه تا
پایان خود بیننده را غافلگیر می کرد دو نمونه از غافلگیری
پایان داستان یکی روشن ساختن قتل مادر شهریار و دیگری
نمایش این مسئله که دختر نیکجو(قائمیان) نیز مرده بوده و
ما تاکنون با روح او که با پدر همراه است مواجه بودیم ، جز
دو شوک اصلی داستان در پایان نمایش بود.از دیگر نقاط
قوت داستان بازی قابل قبول برزو نیک نژاد در نقش زکی
مردانی است که پیشتر نامش را بیشتر به عنوان دستیار
کارگردان و برنامه ریز سریالهای موفق تلویزیونی دیده ایم
مطمئنن او هم یکی از دانش آموختگان بازیگری است که
به این خوبی از پس نقشی به این سنگینی بر آمده و آنرا
باور پذیر ساخته است.
در نهایت کاش همه نویسندگان و کارگردانان ما باآگاهی از
دانش تلویزیون اینقدر مخاطبان خود را جدی می گرفتند و
بدانها احترام می گذاشتند.
س ـ خ ![]()
عشق است و آتش و خون داغ است ودرد دوری
کی می توان نگفتن کی می توان صبوری
کی می توان نرفتن گیرم پری نمانده
گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده
با دوست عشق زیباست با یار بیقراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری
گفتی از روز سفر گفتم از من مگذر
مجنون لیلا رفتی بی بال و بی پر
رسول صلح سینمای جنگ هم در اوج ناباوری از
میان ما رفت.کسی که سر سختانه از نظراتش در
برابر مخالفانی که داشت دفاع می کرد و از جایگاهش
کوتاه نمی اومد.رسول ملاقلی پور حیف شد.
همیشه افرادی که حرفی برای گفتن دارند مخالفان
زیادی هم دارند و این امر خیلی غیر عادی نیست.
اما کمتر مطلبی خوندم که در حمایت از سینمای
ملاقلی پور نوشته شده باشه و هر چه دیدم تلخ
بود تا اونجا که بارها ناراحتی های رسول ملاقلی پور
رو شاهد بودیم.سینمای ما علی الخصوص منتقدان
با فرد طرفند نه با اثر فرد و به همین دلیل هیچگاه
نقد علمی بر پایه اصول علمی ندیدم و فیلمهای
ملاقلی پور هم از این قائده مستثنی نبودن.حالا منتظرم
ببینم این مخالفان سر سخت پس از مرگش چه عَلمی
رو بالا می برند.حتما تجربه شهید سید مرتضی آوینی
یا امثال او تکرار میشه و رسول ملاقلی پور کارگردانی
عالی و بدون جایگزین اعلام میشه که البته همین طور
هست اما شنیدن این مطالب از زبان کسانی که در زنده
بودنش نمی تونستند تحملش کنن حکایت مثل دم خروس
و قسم حضرت عباس....
س ـ خ![]()